
به گزارش آرانیوز جنگها همیشه از جایی آغاز میشوند که تصور میشود محدود خواهند ماند. اما تجربه سالهای اخیر نشان داده که درگیریهای نظامی به ندرت در همان نقطهای که آغاز شدهاند، متوقف میشوند. دامنه آنها به تدریج از مرزها عبور میکند، مسیرهای تجاری را درگیر میسازد، اقتصاد کشورها را تحتتأثیر قرار میدهد و بازیگران تازهای را وارد میدان میکند؛ بازیگرانی که شاید در ابتدا هیچ نقشی در شکلگیری بحران نداشتهاند.
در ماههای اخیر، ایران همزمان با چندین کانون تنش روبهرو بوده و در جنوب، بابالمندب همچنان یکی از حساسترین آبراههای جهان باقی مانده و حملات مکرر به کشتیها امنیت تجارت دریایی را تحت تأثیر قرار داده است. در خلیج فارس و تنگه هرمز نیز هر تحول نظامی یا سیاسی میتواند بر بازار انرژی و امنیت کشتیرانی اثر بگذارد.
اکنون، اما حادثهای در هزاران کیلومتر دورتر، در دریای خزر، معادله را وارد مرحلهای تازه کرده است. حمله به شناور تجاری ایرانی، جان باختن یکی از ملوانان، تبادل اتهام میان تهران و کییف، احضار کاردار اوکراین، واکنشهای شدید وزارت امور خارجه ایران و در مقابل، اظهارات ولودیمیر زلنسکی درباره هدف قرار دادن شناورهای مرتبط با ایران، همگی نشانههایی هستند که از شکلگیری یک بحران جدید حکایت دارند؛ بحرانی که اگر مدیریت نشود، میتواند دامنه جنگ روسیه و اوکراین را به محیط امنیتی ایران نیز بکشاند.
دریای خزر طی دهههای گذشته، برخلاف بسیاری از آبراههای جهان، عمدتاً عرصه همکاری اقتصادی، حملونقل و تبادل انرژی میان کشورهای ساحلی بوده است. اهمیت این پهنه آبی تنها به منابع نفت و گاز آن محدود نمیشود؛ خزر حلقه اتصال کریدورهای مهم تجاری میان ایران، روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز نیز به شمار میرود.
در سالهای اخیر و با توسعه کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب، اهمیت این مسیر دوچندان شد. افزایش مبادلات میان تهران و مسکو، استفاده از بنادر خزر برای انتقال کالا و تلاش دو کشور برای کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی، موجب شد این دریا بیش از گذشته به یک شریان اقتصادی تبدیل شود.
از همین منظر، حمله به یک شناور ایرانی، صرفنظر از این که هر طرف چه روایتی از ماهیت محموله آن ارائه میکند، تنها یک حادثه دریایی نیست؛ بلکه رخدادی است که امنیت یکی از مهمترین مسیرهای حملونقل منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد.
اما حادثه اخیر، تنها یک برخورد نظامی نیست؛ بلکه به سرعت به جنگ روایتها نیز تبدیل شده است.
مقامهای اوکراینی مدعی هستند شناورهای هدف قرار گرفته در انتقال محمولههای نظامی میان ایران و روسیه نقش داشتهاند و عملیات انجام شده را بخشی از راهبرد خود در مقابله با پشتیبانی نظامی از مسکو توصیف میکنند.
در مقابل، ایران این ادعا را به طور کامل رد کرده و تأکید دارد که شناور یادشده کاملاً تجاری بوده، هیچ محموله نظامی حمل نمیکرده و هنگام وقوع حمله نیز به دلیل شرایط نامساعد جوی در نزدیکی ورودی رود ولگا متوقف بوده است.
همین اختلاف روایت، موضوع را از یک حادثه نظامی صرف فراتر میبرد و به پروندهای حقوقی و سیاسی تبدیل میکند؛ زیرا مشروعیت هر اقدام نظامی، تا حد زیادی به ماهیت هدف بستگی دارد.
در میان همه واکنشها، شاید مهمترین موضع، سخنان سفیر ایران در روسیه باشد؛ موضعی که از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه میکند. او علاوه بر تأکید بر غیرنظامی بودن شناور، تصریح کرد که ایران از روسیه انتظار دارد به این حمله پاسخ مناسبی بدهد. این جمله از چند جهت قابلتوجه است.
نخست آن که حمله در محیطی رخ داده که امنیت آن، به طور طبیعی با حضور و نقش روسیه گره خورده است. دوم آن که ایران، به جای طرح مساله صرفاً به عنوان یک اختلاف دوجانبه با اوکراین، بر اهمیت امنیت مسیرهای مشترک و مسئولیت کشورهای ذیربط در حفاظت از آنها تأکید میکند و به بیان دیگر، موضوع تنها امنیت یک کشتی نیست؛ بلکه امنیت کل مسیری است که طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین محورهای همکاری اقتصادی تهران و مسکو تبدیل شده است.
از سوی دیگر همزمان با این تحولات، روسیه نیز حملات خود به بنادر اوکراین را ادامه داده و اعلام کرده است که کشتیها و زیرساختهای بندری مورد استفاده برای انتقال تجهیزات نظامی را هدف قرار داده است.
این همزمانی، تصویری از مرحله تازه جنگ ارائه میدهد؛ مرحلهای که در آن نبرد دریایی دیگر صرفاً به دریای سیاه محدود نیست و نشانههایی از گسترش آن به حوزههای دیگر نیز دیده میشود.
چنان که کاظم جلالی، سفیر ایران در روسیه نیز تصریح کرده که «کشتی آنا کاملاً غیرنظامی بود و برخلاف ادعاها، هیچ محموله نظامی را حمل نمیکرد.» او گفته که کشتی آنا در زمان وقوع حمله پهپادی اوکراین در پنج کیلومتری ورودی رود ولگا متوقف شده بود تا پس از فروکش کردن طوفان به مسیر خود ادامه دهد.
جلالی هم چنین مسئولیت حفاظت از کشتی ایرانی را بر عهده کرملین گذاشته و گفته که «از روسیه به عنوان کشور دوست انتظار میرود که پاسخ جدی به این حملات جنایتکارانه بدهد.».
اما همین روند نیز نگرانیها درباره امنیت مسیرهای کشتیرانی و تجارت منطقهای را افزایش داده است؛ زیرا هرگونه ناامنی در این آبراهها، تنها دو طرف درگیر را تحتتأثیر قرار نمیدهد، بلکه منافع اقتصادی بسیاری از کشورهای منطقه را نیز با مخاطره روبهرو میکند.
حادثه دریای خزر را نباید صرفاً در چارچوب یک رویارویی دوجانبه میان ایران و اوکراین تحلیل کرد. اهمیت اصلی این رخداد در آن است که میتواند دامنه یکی از بزرگترین جنگهای اروپا را به محیط امنیتی ایران نزدیکتر کند؛ آن هم در شرایطی که تهران همزمان با مجموعهای از پروندههای پیچیده امنیتی و دیپلماتیک در پیرامون خود روبهرو است.
حادثه دریای خزر را نباید صرفاً در چارچوب یک رویارویی دوجانبه میان ایران و اوکراین تحلیل کرد. اهمیت اصلی این رخداد در آن است که میتواند دامنه یکی از بزرگترین جنگهای اروپا را به محیط امنیتی ایران نزدیکتر کند؛ آن هم در شرایطی که تهران همزمان با مجموعهای از پروندههای پیچیده امنیتی و دیپلماتیک در پیرامون خود روبهروست
چنان که جنوب ایران همچنان یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان به شمار میرود. تداوم ناامنی در بابالمندب، تهدیدهای متناوب علیه خطوط کشتیرانی، حضور پررنگ نیروهای نظامی خارجی در خلیج فارس، حساسیت همیشگی تنگه هرمز و رقابت قدرتهای بزرگ بر سر امنیت انرژی، به اندازه کافی محیط پیرامونی ایران را پیچیده کرده است.
در چنین شرایطی، اضافه شدن یک کانون بحران دیگر در شمال کشور، تنها یک چالش تازه نیست؛ بلکه میتواند ظرفیت مدیریت همزمان چندین بحران را نیز با فشار بیشتری روبهرو کند. تجربه بسیاری از منازعات نشان داده است که هرچه تعداد جبهههای فعال افزایش یابد، احتمال بروز خطاهای محاسباتی، سوءبرداشتهای امنیتی و واکنشهای زنجیرهای نیز بیشتر میشود.