کد خبر: ۱۱۵۸
تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۲

هواپیماهای بعثی آتش کینه را بر دیدگان مظلوم اندیمشک به تصویر کشیدند

چهار آذر یکهزار و سیصد و شصت و پنج روزی است که پنجاه و چهار هواپیمای بعثی بر شهر یکهزار شهید اندیمشک آتش کینه را روانه ساختند تا نام اندیمشک تا ابد با طولانی ترین بمباران شهری پس از جنگ های جهانی همواژه گردد... حال ما هم کلام با حاج محمد صادق جمشیدی شده ایم تا با کلام این رزمنده ی پر افتخار یادی از از ان روز پر شکوه و شهید عزت الله حسن زاده نماییم.. ‌

هواپیماهای بعثی آتش کینه را بر دیدگان مظلوم اندیمشک به تصویر کشیدند

 

چهار آذر یکهزار و سیصد و شصت و پنج روزی است که پنجاه و چهار هواپیمای بعثی بر  شهر یکهزار شهید اندیمشک آتش کینه را روانه ساختند تا نام اندیمشک تا ابد با طولانی ترین بمباران شهری پس از جنگ های جهانی همواژه گردد... حال ما هم کلام با حاج محمد صادق جمشیدی شده ایم تا با کلام  این رزمنده ی پر افتخار یادی از از ان روز پر شکوه و شهید عزت الله حسن زاده نماییم.. ‌

 چهار اذر هیچ گاه از خاطرم پاک نمیشود روزی که خون و حماسه در هم تنیده بود...  ان روز طبق زوال روزانه سری به مغازه ی پدر زدم..... ‌ پدری که در مغازه ی کوچکش دنیای بزرگ فردای ما را به تصویر میکشید در هممین لحظه شهیدحسین زاده رادیدم بایکی ازدوستان درحال قدم زدن دربازاربودندبالباس رزم معلوم بود مرخصی ساعتی آمدنو خیلی خارج از فضای پادگان کزخه ی اندیمشک نمی ماند.. ‌‌خیلی دوست داشتم به نزدش روم  و عرض سلام واحوالپرسی کنم ولی پاها توان دیدن رویش را نداشتند  ولی همینطورازدورنگاهش میکردم ازآنها دورشدم ولی همینطور نگاهش میکردم حس میکردم آخرین
 باراست که این لاله ی پر افتخار را به دیدگان ارزانی میدارم... همین که دورشدم وبه طرف مغازه پدرم درپاساژوفایی درحرکت بودم
نزدیک سینما راه آهن اندیمشک که هواپیماهای بعثی دیوارصوتی رابرآسمان اندیمشک شکستند وبعدازچندلحظه صدای انفجارآمد وبمباران شهرشروع شد!!! سریع پیش پدرم رفتم که کمکش کنم! ولی دلشوره زیادی داشتم باتوجه به اینکه وضعیت جسمی خوبی نداشتم به طرف منزل رفتم وهنوزشهردرآتش وخون غوطه وربود! بلی آن روز هواپیماهای بعثی آتش کینه را بر دیدگان مظلوم اندیمشک به تصویر کشیدند... .هنوزبعدازسالها ازخودم دلگیرم وناراحت که چرادرآنروزبدیدار شهید عزت الله حسن زاده   نرفتم وداغ بوسیدنش  هموچون صحنه های گل های در خون خفته ی چهار اذر بر دلم ماند...

گزارش خطا
نظرشما
captcha