
صدای آژیر خطر درتمام شهر پیچیده بچه ها درخیابان ازترس یه دامان مادران پناه می برند ولی دیگرهیچ جا امن نیست....
این صدای تکرار اندیمشک در چهارم آذر است روزی که 54 هواپیمای بعثی شهر اندیمشک را بمباران کردند،روزی که گرگهای وحشی بعثی اسمان پاک اندیمشک را در ابرهای ایثار وافتخار غوطه ور ساختند،تا شکوه همسبتگی و دود خون نقشی دیگر از جاودانگی را بر لاله های یکهزار شهید شهر متبلور گردد... چهارم آذر روزی است که هیچ گاه از منظر اندیمشک زدوده نمیشود، دراین روز 54 هواپیمای بعثی به مدت یک ساعت و45 دقیقه تمام مناطق ومراکز نظامی وغیر نظامی را مورد حمله خود قراردادند تا طولانی ترین حمله هوایی به مناطق شهری پس از جنگ های جهانی در اندیمشک رقم بخورد ,تا بر
اثر این حمله وحشیانه و بی سابقه در دوران هشت ساله ی دفاع مقدس 300شهید وبیش از 700 مجروح تقدیم ایران اسلامی گردد. اما مردم اندیمشک بازهم ایستادند تا مبادا یک وجب از خاکشان به دست بیگانه بیفتد حماسه ای که ایستادگی را در دیدگان مردمانش در تاریخ بشریت به تصویر کشید.ایستادگی این مردم از روی عشق بود ،عشق به آب وخاک، پرچم ووطن ، مردم درخیابان ها و شاهد هجوم کرکس های بعثی بودند که مرگ را برای کودکان و مادران به ارمغان آورده بود.. هواپیما هایی که امده بودند غرور وعزت شهر را در هم بشکنند وبه مقاومت وایستادگی مردم خاتمه دهند ، غافل از روح بزرگ
مردم اندیمشک که هر گز در برابر باران اتش سر خم ننمود تا انچه از این کشتار بی رحمانه وحمله خونین بیرون آید چیزی نباشد جز پایمردی مردان و رشادت شیرزنان اندیمشکی ،زنان ومردانی که با مقاومت و ایستادگی خود در تاریخ ماندگار شدند ودین خودرا با اهدا خون خود به خاک پرمهر ایران اسلامی ادا کردند اما هنوز هم چهار اذر در جای خالی خود در سطر های پر افتخار تقویم جنگ تحمیلی با نگاهی سرشار از مظلومیت به فردا می نگرد و در نگاهش باور مظلومش را بر رخ تاریخ به تصویر میکشد
من از چشمان خیس مادر آغشته در خون کودکش میگویم....مثال حضرت اصغر...
من از دستان سرخ پدران جوان از کف داده شهر میگویم....مثال حضرت اکبر
من از غریو و شیون خواهران داغدار رخت خونی برادر بر بغل میگویم....مثال حضرت زینب
من از مردانگی دلاورهای جان فدای روز خونین میگویم....مثال حضرت عباس
من از باریدن بمب و بمباران کرکس های بعثی دژخیم میگویم...مثال تیرباران روز واقعه ....مثال حرمله های دون و نابکار
من از دشت پر از آلاله ی گلگون کفن اندیمشک،در چهار آذر..
فرش از نعش شهیدان میگویم....مانند دشت پر بلای کربلا
من از آتش های افتاده بر جان خانه های مردمان بی پناه میگویم...مثال خیمه های سوزان کربلا
از همه واژه، هرچه گوییم و نویسیم...تنها یک جمله بر لبها می ماند:
الا ای شهر لاله....
ای اندیمشک سربلند....
ای مانده مغفول از جفای روزگاران
روز خونینت همه لبریز آلاله....
همه روح شهیدانت محشور با روح شهیدان و همه یاد تو جاودانه
مطلب : محمدامین جمشیدی
شعر : بهمن نجفوند
وچه خوب که در این میان بامحبت یگدیگررا میافتیم. شاید....