
وزیر اقتصاد اخیراً گفته است دشمن آرزوی زمینزدن اقتصاد ایران را به گور خواهد برد. چنین سخنانی شاید برای تقویت روحیه عمومی مفید باشد، اما واقعیتهای اقتصادی را نمیتوان فقط با ادبیات حماسی تغییر داد. تحریم، فشارهای خارجی، محدودیتهای بانکی و جنگ اقتصادی بدون تردید خسارتهای زیادی به کشور وارد کردهاند؛ بااینحال، منصفانه نیست که همه مشکلات را به گردن دشمن بیندازیم و سهم تصمیمها و سیاستهای داخلی را نادیده بگیریم.
مردم اقتصاد را از پشت تریبونها نمیسنجند. معیار آنان سفره خانواده، میزان حقوق، اجاره خانه، هزینه درمان، قیمت کالاهای ضروری و ارزش پساندازشان است. وقتی قیمتها پیدرپی افزایش مییابد و درآمدها از تورم عقب میماند، طبیعی است که مردم از مسئولان بپرسند نتیجه برنامههای اقتصادی چه بوده است.
باید روشن شود سیاست ارزی کشور تا چه اندازه تحت تأثیر فشارهای خارجی و تا چه اندازه حاصل تصمیمگیریهای داخلی بوده است. آمریکا نظام ارزی ما را طراحی نکرده و درباره تعدد نرخهای ارز، نحوه تخصیص منابع و شیوه مداخله در بازار تصمیم نمیگیرد. تحریم عرضه ارز را محدود میکند، اما چگونگی مدیریت همان منابع محدود، مسئولیتی داخلی است.
همین پرسش درباره تبدیلشدن ارز به وسیلهای برای سوداگری نیز مطرح است. چرا مردم برای حفظ ارزش دارایی خود به خرید ارز، طلا، خودرو و مسکن پناه میبرند؟ آیا میتوان این رفتار را فقط نتیجه تبلیغات دشمن دانست؟ واقعیت این است که تورم مزمن، بیثباتی مقررات و کاهش اعتماد به پول ملی، مردم را به چنین انتخابهایی سوق داده است.
بازگشت ارز حاصل از صادرات نیز موضوعی است که باید شفافتر درباره آن صحبت شود. اگر بخشی از ارز صادراتی صنایع بزرگ، از جمله شرکتهای فولادی، معدنی و پتروشیمی، به چرخه رسمی اقتصاد بازنمیگردد، باید مشخص شود مسئولیت این وضعیت بر عهده چه کسانی است. مردم حق دارند بدانند منابع ارزی کشور چگونه مدیریت میشود و چرا با وجود فشار شدید بر معیشت آنان، همچنان رانتها و امتیازهای ویژه در بعضی بخشها پابرجاست.
دونالد بودرو، اقتصاددان دانشگاه جورج میسون، نکته مهمی را مطرح میکند. به باور او، نوآوران، تاجران و کارآفرینان میتوانند ثروتمند شوند، به شرط آنکه از راه تولید، رقابت و ارائه خدمات بهتر، مشتریان و کارکنان خود را نیز از ثمره این ثروت بهرهمند کنند. این همان مرزی است که کارآفرینی را از رانتجویی جدا میسازد.
مشکل اقتصاد ایران ثروتمندشدن تولیدکننده و کارآفرین نیست. اتفاقاً کشور به افراد خلاق، سرمایهگذار و اهل خطرپذیری نیاز دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که ثروت نه از راه تولید و نوآوری، بلکه از طریق رانت ارزی، انحصار، اطلاعات ویژه و دسترسی نابرابر به منابع عمومی به دست آید.
اقتصاد مقاومتی باید فضایی ایجاد کند که در آن تولیدکننده واقعی بتواند بدون برخورداری از رابطه و امتیاز خاص فعالیت کند. رقابت باید سالم باشد، قوانین ثبات داشته باشند و سود بنگاهها از افزایش بهرهوری و رضایت مشتری حاصل شود، نه از تورم، کاهش ارزش پول مردم یا دسترسی انحصاری به منابع.
اگر دشمن میخواهد با فشار اقتصادی تابآوری جامعه را کاهش دهد، بهترین پاسخ به او تقویت معیشت مردم است. مهار تورم، حفظ ارزش پول ملی، انضباط بودجهای، کنترل رشد نقدینگی، بازگرداندن ارز صادراتی، حذف رانت و حمایت از تولید واقعی، پاسخهایی عملی هستند. مردم بیش از هر چیز نتیجه این سیاستها را میخواهند.
اقتصاد مقاومتی فقط به معنای تحمل فشار خارجی نیست. اقتصاد مقاومتی یعنی کشوری بتواند ضعفهای خود را بشناسد، اشتباهاتش را اصلاح کند و اعتماد مردم را به دست آورد. جامعه زمانی سخن مسئولان را باور میکند که آثار آن را در ثبات قیمتها، امنیت شغلی و بهبود قدرت خرید خود ببیند.
تجربه اتحاد جمهوریهای سوسیالیستی شوروی نیز درس مهمی در خود دارد. آن کشور تنها به دلیل فشار خارجی فرو نپاشید؛ انکار مشکلات داخلی، ناکارآمدی اقتصادی، فاصله میان شعارهای رسمی و زندگی واقعی مردم و ناتوانی در اصلاح بهموقع ساختارها، زمینه فروپاشی آن را از درون فراهم کرد.
لازم نیست همه تجربههای تلخ تاریخ را شخصاً تکرار کنیم. عقل حکم میکند از سرنوشت دیگران درس بگیریم. تکرار خطاهایی که نتیجهشان پیشتر روشن شده است، نه مقاومت است و نه شجاعت؛ بلکه هزینهکردن از زندگی و آینده مردم برای نپذیرفتن واقعیتهاست.
دفاع واقعی از اقتصاد کشور با شعار آغاز نمیشود؛ با پذیرش مسئولیت، اصلاح سیاستهای اشتباه، مقابله با رانت و بازگرداندن اعتماد عمومی آغاز میشود.