کد خبر: ۱۴۴۷۰
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۳

اين مدرسه شب ها باز است

از روزهاي خوش و ناخوش مدرسه، سال‌ها مي‌گذرد و همه پسراني كه در اين دبستان درس خوانده بودند مسير زندگي شان مشخص شده است.

به گزارش آرانیوز،  برخي با وجود موانع بسيار، براي خودشان كسي شده‌اند و سري بين سرها درآورده‌اند. اما روزگار با تعدادي از آنها خوب تا نكرده است. در گذشته اوضاع بر وفق مرادشان نبود و حالا روبه‌روي اين تخته سياه غرق در نشئگي مخدرها معلوم نيست در ذهن شان چه كسي را به محكمه مي‌برند.
آنها هر روز به همان كلاس‌هاي درس و مشق دوران كودكي بازمي گردند؛ اين بار نه با لباس‌هاي يكدست و مرتب مدرسه و نه با كيف و كتاب‌هايي كه هر صبح حمايلشان بود. اين بار فقط با يك دست لباس چروكيده عاريتي، سر و صورتي ژوليده و ذهني كه آونگ خماري و نشئگي روزانه است.
هر صبح مي‌آيند و زير همان تخته سياه مي‌نشينند؛ كامي مي‌گيرند و در خاطرات و اوهام غرق مي‌شوند. اين بار صداي معلم‌ها نيست كه در كلاس‌ها مي‌پيچد و مشق شرف و آزادگي و غيرت مي‌دهد؛ حالا فقط صداي مداوم فندك براي روشن كردن پايپ است و خش خش زرورق و التماس و گدايي براي دوا.

*ساعت 12 ظهر
خيابان‌ها باريك است و پر ازدحام. كوچه‌هاي اين خيابان نه پلاكي دارد و نه نشاني. چند باري دور خودمان چرخيديم تا بتوانيم مدرسه‌اي 50 ساله را كه حالا پاتوق معتادان شده پيدا كنيم. سر همان خيابان از شاگرد نانوايي سراغ مدرسه را مي‌گيريم. مي‌گويد: «اصلاً اينجا مدرسه نداريم كه خراب شده باشد، كجا آدرس دادند.»
مي‌گويم: «همين دورو برها.»
همان ابتداي كوچه ديواري كثيف و فرسوده خودنمايي مي‌كند. اين همان مدرسه مخروبه است كه حالا تبديل به ساختماني ترسناك براي اهالي محله شده. اينجا همان مدرسه كهنه‌اي است كه روزگاري صداي هياهوي دانش‌آموزانش كل كوچه را بر‌مي‌داشت حالا اما تبديل به ساختماني قديمي و خاك خورده شده كه رفت و آمدهاي داخلش اهالي منطقه را نگران كرده است.
همسايه‌هاي مدرسه مي‌گويند: «شب‌ها صداي جيغ و داد و بيداد خوابمان را به هم مي‌زند. مي‌خواستيم وارد مدرسه شويم اما راهي براي ورود نبود. ديوار مدرسه بلند است. در ورودي آن هم قفل شده.» خانه ديوار به ديوار مدرسه متعلق به مادر و پسري است كه وقتي از آنها درباره مدرسه پرسيديم مي‌گويند: «خانم! واقعاً رفت و آمدهاي معتادان اينجا زياد است. فكر كنم اتاق‌هاي اين مدرسه را كرايه مي‌دهند به هر كسي كه دوست دارند. زن و مرد هم ندارد. داخل اين ساختمان خيلي‌ها زندگي مي‌كنند.»
پسرش سريع مي‌گويد: «خانم! كليد اين ساختمان دست مغازه دار سر ساختمان است.»
هنوز جمله پسر تمام نشده مادر شروع مي‌كند به گله و شكايت كه چرا كسي به اين وضعيت رسيدگي نمي‌كند: «خانم! بيچاره شديم. شب‌ها پشه‌ها حمله مي‌كنند. بعضي وقت‌ها بوي گندي از مدرسه بلند مي‌شود. رفت و آمدها هم شب‌ها بيشتر از روزها است.» از آنها پرسيدم كه از ساختمان آنها به مدرسه راهي دارد يا مي‌شود از بالاي ساختمان داخل مدرسه را ديدي زد. پسر ما را به بالا پشت بام خانه مي‌برد. مدرسه هزار متري مي‌شود. حياطي بسيار بزرگ اما كثيف. هواكش چند كلاس كار مي‌كند. روزنامه‌هايي هم به شيشه‌هاي چند كلاس نصب شده، انگار در اين ساختمان مخروبه زندگي ادامه دارد: «خانم خيلي تعجب مي‌كنم چرا كسي به اين وضعيت رسيدگي نمي‌كند. چقدر استشهاد محلي جمع كرديم كه پليس به اين وضعيت رسيدگي كند اما هيچ كس سري به اينجا نزد.»
مي پرسم خودتان ديده ايد كه افرادي در اين مدرسه تردد كنند: «بله ديدم. همه همسايه‌ها مي‌دانند. شما زنگ هر خانه‌اي را بزنيد برايتان از آدم‌هاي جور واجور اين مدرسه مي‌گويند.»
مي‌گويم هيچ راهي براي رفتن به داخل مدرسه وجود ندارد: «خانم فقط {... } و {... .}، كليد اين مدرسه را دارند، دو تا از كلاس‌هاي اين مدرسه انبار اين آقايان شده است.»
سر ظهر است، زنگ خانه‌اي را كه مردم آدرس داده‌اند مي‌زنيم، با چند دقيقه تأخير مردي سرش را از پنجره بيرون مي‌كند و با صداي بلند مي‌گويد: «بله چكار داريد.»
مي‌گويم: «مي‌خواهم داخل مدرسه را ببينم.» در جواب مي‌شنوم كه نه كليدي دارد و نه علاقه‌اي به پايين آمدن و حرف زدن با ما. مي‌پرسم شنيدم اتاق‌هاي اين مدرسه را اجاره مي‌دهند؟ در جواب مي‌گويد: «هر كسي اين حرف را زده، غلط كرده.» بعد هم محكم پنجره را مي‌بندد. مردي كه از كنار ما رد مي‌شود، آهسته مي‌گويد: «خانم اين خودش اين كلاس‌ها را به هر كسي كه دوست دارد اجاره مي‌دهد. هر چقدر هم اعتراض كرديم فايده نداشت، اين مدرسه خانه اراذل شده است. شما هم زياد اينجا پرس و جو نكنيد، اين مدرسه پاتوق شده كسي هم نمي‌تواند كاري كند.»

*ساعت 13:30
راهي مدرسه بعدي مي‌شويم. اينجا بر عكس قبلي حرف‌هاي عجيب و غريب تري از مردم منطقه مي‌شنويم. برخي گله مي‌كنند از اينكه در اين منطقه مدرسه دولتي وجود ندارد چرا بايد يك مدرسه بدون كارايي اينجا افتاده باشد، برخي ديگر هم از تحركات مشكوك داخل مدرسه مي‌گويند.
به گفته ساكنان خيابان، اين بنا نزديك به 7 سالي مي‌شود كه تعطيل شده و پيش از اين مدرسه دولتي دخترانه بوده است. ساختمان اين مدرسه با اينكه نوساز نيست اما ظاهري تميز و مرتب دارد. درست نبش خيابان اصلي واقع شده و در و ديوارهايش هنوز كه هنوز است رنگ و بوي مدرسه مي‌دهد.
كسي بدرستي نمي‌داند چرا مالك، اين ساختمان را پس گرفته است. چه كساني اينجا زندگي مي‌كنند؟ چرا آموزش و پرورش اين ساختمان را پس نمي‌گيرد.
اينها بخشي از حرف‌هاي اهالي محله است. مغازه دار با آب و تاب از رفت و آمد‌هاي مشكوك داخل مدرسه مي‌گويد: «خانم اينجا كار از رفت و آمد هم گذشته است، اين مكان را به آشپزخانه توليد مواد مخدر تبديل كرده‌اند . بارها هم به نيروي انتظامي زنگ زديم و گفتيم اما تا الان هيچ اتفاقي نيفتاده است. نگاه كنيد داخل مدرسه اصلاً ديد ندارد همه جا را پوشانده‌اند. اصلاً شما نمي‌توانيد چيزي را ببينيد. از او سؤال مي‌كنم چند نفري اينجا زندگي مي‌كنند، مي‌گويد: «بعضي وقت‌ها در مدرسه كه باز مي‌شود يك ماشين مدل بالا با پنجره‌هاي دودي با سرعت بسيار وارد مدرسه مي‌شود و هوا هم كه تاريك مي‌شود سريع آنجا را ترك مي‌كنند.»
يكي از ساكنان منطقه هم اين حرف‌ها را تأييد مي‌كند و مي‌گويد: «تا الان كسي سر در نياورده اين افراد اينجا چه مي‌كنند و چرا اينجا هستند، البته گاهي اوقات از من خريد مي‌كنند اما سر و وضعشان معمولي است. يكبار پرسيدم، گفتند ما كارمند شركت {...} هستيم. خانم اين محله مدرسه ندارد و خيلي‌ها مجبورند بچه هايشان را به مدرسه‌هاي خيلي دورتري بفرستند. آنوقت اين مدرسه اينجا بي‌فايده افتاده است. به گفته اهالي محل؛ رفت و آمد‌هاي مشكوك به اين ساختمان مشكلاتي براي آنان ايجاد كرده است. خيلي از آنها مي‌گويند: «برخي شب‌ها مي‌ترسيم از كنار مدرسه رد شويم. امنيت جاني نداريم. چرا شهرداري اين مدرسه را نمي‌خرد تا فضاي سبزش كند. چرا مسئولان آموزش و پرورش كاري نمي‌كنند. ملك بي‌فايده اينجا افتاده و ما هم نمي‌دانيم داخل مدرسه چه كار مي‌كنند.»

*مي‌دانيم برخي مدارس خانه معتادان است
«مسعود ثقفي» سخنگوي اداره كل آموزش و پرورش شهر تهران به «ايران» مي‌گويد: «تعداد 200 مدرسه در كشور وجود دارند كه استيجاري و برخي از آنان قلع و قمعي است. پولي كه بايد با آن مدارس قلع و قمعي را خريداري كرد آنقدر بالا است كه قابل برآورد نيست. با اين حال حدود 47 مدرسه در تهران داريم كه يا تخليه شده يا حكم تخليه را گرفته اند. مالك خودش را صاحب ملك مي‌داند و مي‌خواهد ملكش را پس بگيرد تا تغيير كاربري دهد. مالكان نمي‌دانند كه تغيير كاربري آموزشي به مسكوني و تجاري بسيار سخت است. البته بايد اعلام كنم در چند سال گذشته كه ملك قيمتش در تهران افزايش پيدا كرد بيشتر صاحبان مدارس به آموزش و پرورش آمدند و درخواست داشتند تا ساختماني كه برايشان به ارث گذاشته شده را از ما پس بگيرند. مالك مدرسه را از ما پس گرفت اما چون نتوانست تغيير كاربري دهد ملك را همين گونه رها كرد. تغيير كاربري به اين راحتي‌ها نيست سالها زمان مي‌برد و در برخي مواقع قانون اجازه تغيير كاربري را نمي‌دهد. البته برخي از مالكان وقتي موضوع را مي‌فهمند با آموزش و پرورش مذاكره مي‌كنند. ما هم در جاي ديگري از شهر اگر ملكي داشته باشيم آن را به مالك مي‌دهيم يا با يك قيمتي برخي مدارس را مي‌خريم. با اين حال ديگر اين ساختمان‌ها مدرسه نيستند كه زير نظر آموزش و پرورش باشند. هر اتفاقي هم كه داخل مدرسه مي‌افتد ربطي به آموزش و پرورش ندارد. ما هم مي‌دانيم برخي مدارس خانه معتادان شده است. گزارش برخي از ساختمان‌ها را هم به نيروي انتظامي داده‌ايم. آنها هستند كه بايد موضوع را پيگيري كنند.»

روزنامه ايران
گزارش خطا
نظرشما
captcha