
اگر مسئولان سازمان تأمین اجتماعی حتی یکبار در طول زندگیشان مجبور بودند با حقوق یک مستمریبگیر روزگار بگذرانند، شاید پرداخت معوقات اردیبهشتماه بازنشستگان تا نیمه آبانماه طول نمیکشید. امروز، به رغم تمام مشکلات، تنگناهای معیشتی و تورم سرسامآور، بازنشستهای که تمام عمر خود را کار کرده، زحمت کشیده و حق بیمه پرداخته است، نمیتواند روی دریافت بهموقع حقوق و مزایای قانونی خود حساب باز کند.
مسئله اینجاست که معوقات اردیبهشت، کمکهزینهای خارج از تعهدات سازمان نیست؛ بخشی از حق مسلمی است که باید در موعد مقرر به حساب بازنشسته واریز میشد. تأمین اجتماعی نمیتواند پرداخت تعهدات قانونی خود را به تصمیمهای مقطعی و وعدههای چندباره گره بزند و انتظار داشته باشد مستمریبگیر، هزینه این تأخیر را از سفره کوچک خود بپردازد.
حقوقهای حداقلی که کفاف یک هفته زندگی را هم نمیدهد، با سبد معیشت میلیونی فاصله از زمین تا آسمان دارد؛ اما روی دیگر این سکه، امروز و فردا کردنهای مکرر برای پرداخت معوقات است. اکنون ۶ ماه از اردیبهشتماه گذشته و معوقات بازنشستگان هنوز بهطور کامل تسویه نشده است؛ روزی گفتند «تا پایان هفته»، روزی دیگر وعده دادند که «شنبه تسویه میشود» و دست آخر مشخص شد که پرداخت مطالبات بازنشستگان باز هم نیمهکاره مانده است.
در شرایطی که بخش اعظم بازنشستگان تأمین اجتماعی حداقلبگیر هستند و تورم واقعی کمر اقتصاد خانوادهها را شکسته، این رقمهای ناچیز تا روز دهم ماه هم دوام نمیآورد. طنز تلخ ماجرا اینجاست که در حالی که نمایندگان مجلس و کارشناسان بر ضرورت ترمیم حقوقها در نیمه دوم سال تأکید میکنند، بازنشستگان هنوز درگیر دریافت معوقات بهار خود هستند!
بازنشستگی در تمام دنیا یعنی دوران فراغت، استراحت و بهرهبرداری از سالها تلاش؛ اما بازنشستگی در کشور ما به آغاز دورانی پر از اضطراب مالی و شرمساری تبدیل شده است. هزینههای درمان، داروهای گرانقیمتِ خارج از پوشش بیمه، و هزینههای سرسامآور زندگی اجازه نمیدهد یک بازنشسته دغدغهای جز امرار معاش داشته باشد. کار به جایی رسیده که بسیاری از این افراد از دورهمیهای خانوادگی و میزبانی از نوهها واهمه دارند تا مبادا شرمنده سفره خود شوند.
علامت سؤال بزرگ بازنشستگان این است که چرا وقتی نوبت به پرداختیهای مستمریبگیران میرسد، سازمان تأمین اجتماعی ناله بیپولی سر میدهد، اما داراییهای عظیم این سازمان و هلدینگهای عریض و طویل آن همواره فعال است؟ انتظار میرود مدیریت سازمان به جای توجیه کمبود نقدینگی، با اصلاح ساختارها و رفع اشکالات مدیریتی، بار ناکارآمدی را از روی دوش مستمریبگیران بردارد.
دود این بیتدبیری و خلف وعدههای پیدرپی، پیش از هر چیز به چشم ضعیفترین اقشار جامعه رفته است. طبیعی است که وقتی راهکارهای اداری و نامهنگاری به بنبست میخورد، نارضایتیها از فضای مجازی بیرون زده و به خیابان کشیده میشود؛ چنانکه طی روزهای اخیر شاهد تجمعات اعتراضی بازنشستگان در برخی شهرها بودهایم. این مویسپیدان که روزگاری چرخهای تولید کشور را چرخاندهاند، امروز ناچارند فریاد اعتراض سر دهند.
آقایان مسئول و تصمیمگیران ارشد باید به هوش باشند و مسئله بازنشستگان را فقط در حد یک پرونده ساده مالی نبینند. تداوم این بیاعتناییها و بازی با اعصاب مردم، گسلهای نارضایتی عمومی را عمیقتر کرده و هزینههای سنگین اجتماعی و سیاسی به کشور تحمیل میکند. انتظار میرود مدیریت تأمین اجتماعی به جای وعدهدرمانی، همین امروز با پرداخت کامل معوقات، گامی عملی برای ترمیم اعتماد ازدسترفته بردارد.