کد خبر: ۸۸۶۵
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۴ - ۰۹:۴۱

هفت‌تیرکشی محافظ ع.م برای پسر شهید لاجوردی!

گویا تبختر و غرور خاندان در اطرافیان آنها نیز اثرگذار بوده است. در این میان محافظان نیز گویا بی‌نصیب از این خوی اشرافی نمانده‌اند! و محافظت را با گانگستربازی اشتباه گرفته‌اند! آن هم نه برای شخصی که از او محافظت می‌کنند بلکه برای هر عضوی از خاندان! کافی است تلفن همراه آنها زنگ بخورد! و عضوی از خاندان درخواستی داشته باشد!

هفت‌تیرکشی محافظ ع.م برای پسر شهید لاجوردی!

«به گزارش خبرنگار سیاسی آرانیوز»

روز گذشته سید احسان لاجوردی، فرزند شهید عالی‌مقام، سیداسدالله لاجوردی یک اتفاق عجیب و تاسف‌برانگیز را روایت کرد. او ماجرای تصادف با یک بی‌ام‌دبلیو به سرنشینی یک دختر جوان را روایت کرد که در ادامه به هفت‌تیرکشی محافظ مادربزرگ این دختر برای او و همچنین ضرب و شتم وی توسط این محافظ منجر شد!

ماجرا شبیه داستان‌ها و روایت‌های مربوط به عبور و مرور و سیستم محافظت از اعضای خانواده شاهان و اشراف است اما واقعیت دارد و همین دیروز در تهران رخ داد! سیداحسان لاجوردی در اینستاگرام خود ماجرا را اینگونه روایت کرد:

امروز ساعت۱۵:۳۰ داشتم از نیاوران وارد سه‌راه یاسر می‌شدم. یک خودروی بی‌ام‌دبلیو با پلاک ایران ١١ - ٣٨٦ م ٥١ که قصد داشت صف ماشین‌های پشت چراغ قرمز را رد کند به سمت چپ جدول‌های وسط خیابان آمد و با ماشین من تصادف کرد.

از ماشین پیاده شدم و جلویش را گرفتم تا فرار نکند و به پلیس زنگ زدم. راننده خودرو که دختری نیمه‌چادری بود هم تماسی گرفت و منتظر ایستاد.

بعد از ۳-۲ دقیقه‌ای که آرام‌تر شدم قصد کردم بی‌خیال شوم و بروم که آن خانم به یکی از عابران گفت این آقا شیاد است چون ماشین من مدل بالاست قصد اخاذی دارد و... عصبانیت فروخفته بازگشت.

شمارش دقایق به ٣ و ٤ نرسیده بود که آقایی آمد و بی‌سیم و کلتش را به رخ کشید و صدالبته بدون بی‌احترامی خواست که کنار بروم و... .

عرض کردم قصد داشتم بروم که ایشان توهین کردند.

به زبان صدالبته خوش کلتش را کشید، خشاب بر زمین افتاد و بعد از برداشتن خشاب آن را بر شقیقه گذاشت و با مهربانی کامل با پاهای مبارک نوازشی بر شکم، ساق پا و... .

بی‌ام‌دبلیو رفت و جناب محافظ که فکر کنم او را «ج». صدا می‌کردند مشت و لگدزنان به طرف یک خودروی پژو رفت. فریاد زد اگر به سمت این ماشین بیایی شلیک می‌کنم. سرنشین عقبِ پژو خانمی بود چهره آشنا. چهره‌ای داشت بسیار شبیه خانم ع- م همسر ا- ه-ر- البته فقط خیلی شبیه!

پلیس تماس گرفت. پاسخ دادم قضیه به خوبی و خوشی پایان یافت و جان من و زن و بچه‌ام مقدم است بر هر چیز. اگر از احوال من بپرسید ملالی نیست جز اندکی درد استخوان و اندکی دلخوری. دلخوری از پاره شدن تی‌شرتی نو که تازه هدیه گرفته بودم.

وی در ادامه در کامنتی نوشت: خانومم اومد کلید ماشین رو از من بگیره و ماشین رو جابه‌جا کنه، بدون هیچ صحبتی، حتی یک کلمه. دختره شیشه رو کشیده پایین به خانومم میگه چرا شما اینقدر وحشی هستین!

کد1

گزارش خطا
نظرشما
captcha