
به گزارش خبرنگار آرانیوز( حوزه خوزستان )
اﻫﻤﯿﺖ ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮل خوب ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪه ﻧﯿﺴﺖ ﭼﺮا ﮐﻪ جامعه را با افکار و ایده های نو تغییر داده و حس امید و شکوفایی را تزریق می نماید. از آﻧﺠﺎﺋﯿﮑﻪ ذائقه و نیاز اﻧـﺴﺎن ها داﺋـﻢ در ﺣﺎل ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﯾﺎ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻧﯿﺎز ﺟﺪﯾﺪ اﺳﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ضرورت ﺗﺤﻮل در جامعه ﻫﻤﻮاره دﯾﺪه میشود و اﺣﺴﺎس ﻧﯿﺎز ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﺮ روي اﯾﻦ ﺗﺤـﻮﻻت ﺑـﯿﺶ از ﭘﯿﺶ ﺧﻮد را ﻧﺸﺎن میدﻫﺪ. با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید و رای اعتماد مجلس به وزرا، روندی از تغییرات در سطح مدیران دولتی آغاز شد.
استان خوزستان نیز به فراخور دیگر استان ها شاهد تغییر استاندار بود و متعاقب آن بر سر کارآمدن مدیرانی که نزدیک به هشت سال از مدیریت بدور بودند و به نوعی دوران آمادگی برای بازنشسته شدن را در سر می پروراندند برخی از آنها دوباره به صدارت رسیدند و برخی نیز که یا بازنشسته شده بودند یا در آستانه بازنشستگی بودند را بر مسند مدیریت ها نشاندند. استفاده از مدیران کهنسال و گاه بازنشسته، شرایط را برای حضور مدیران جوان و تازه نفس تنگ کرد.نمونه های بسیاری از این تغییرات در استان رخ داد که می توان به حضور مجدد حسن زاده به عنوان مدیرکل صنعت ، معدن و تجارت اشاره کرد.حال این سوال پرسیده می شود که آیا با حضور مثلا حسن زاده تغییری در وضعیت صنعت و تجارت در خوزستان صورت گرفت؟و صنعت از حالت رخوت و رکود به در آمد یا آنکه "در" هم چنان بر همان "پاشنه" ی سابق می چرخد؟بهتر آن نبود که بجای ایشان از نیروهای جوان و متخصص استفاده می کردیم تا صنعت درخوزستان هوای تازه ای را تجربه نماید تا این روزها در قید و بند بازنشسته شدن مدیران نباشیم. آیا بهتر نبود بجای آنها از نیروهای جوان و متخصص استفاده می کردیم و با مدد از نفوذ افراد متنفذخوزستانی در تهران و لابی های خودشان ، سمت های کلیدی تر در مرکز می گرفتیم تا راهگشای توسعه خوزستان باشند.آیا در علم مدیریت این گونه بازگشت ها ، نتیجه داده است یا به نوعی بازگشت به عقب محسوب می شود.بازگشت محمدرضا شمسایی به آب و برق،بهمنی در ملی حفاری، علیپور مناطق نفت خیزجنوب، دهقان مدیر کل امنیتی استانداری در آبفار خوزستان،خسرو نشان این بار در میراث فرهنگی و...که هر کدام هرچه در چنته مدیریتی داشتند در همان دوران مدیریت خود، صرف کردند و به نوعی به قول استاندار "دوباره به کلاس اول بازگشتند" .
نکته قابل توجه آن است که استاندار در گفتگو با رسانه ها از تغییرات همچون برگ ریزان گسترده در سطح مدیریت این استان در آینده ای نزدیک خبر داد.
عبدالحسن مقتدایی با اشاره به بازنشستگی برخی از مدیران سطوح مختلف مدیریتی در استان خوزستان اظهار کرد: در حال حاضر حدود ۱۵۰ نفر از کارشناسان شاغل در استانداری و فرمانداری ها، در دوره ای تحت عنوان توانمند سازی مدیریتی در حال آشنایی با تفکرات و دیدگاه ها و فنون مدیریتی هستند.وی افزود: از طرفی تا پایان امسال یا اوائل سال آینده برخی از مدیران فعلی بازنشسته شده و برخی از مدیرانی که از سایر دستگاه ها نیز مأمور به خدمت شده اند به دستگاه خود باز می گردند، جایگزین این مدیران از میان کارشناسان تحت آموزش انتخاب خواهند شد.استاندار خوزستان تأکید کرد: اعتقاد دارم باید به جوانان خلاق و توانمند که دارای هوش مدیریتی هستند اعتماد کرده و آموزش های مدیریتی را به آنها ارائه داد.مقتدایی بیان کرد: در نهایت فرصت عرض اندام را باید به جوانان داد. به هر حال مدیر بودن و مدیریت کردن به تنهایی رسالت ما نیست بلکه تربیت مدیران جدید و تازه نفس رسالت مهم تری است.
پس از خواندن خبر فوق یاد ضرب المثل "جيكجيك مستونت بود، فكر زمستونت بود؟" افتادم که اصل ماجرا از این قرار است: مورچه ای در فصل بهار و تابستان دانه ها را به لانهاش ميبرد و انبار ميكرد تا در روزهاي سرد و سخت زمستان بيغذا نماند.گنجشک که کار کردن زیاد مورچه را میدید،به مورچه گفت:حیف این وقت خوش نیست، چرا اینقدر کار میکنی؟
مورچه گفت:بازي و خورد و خواب هم اندازهاي دارد. باید كمي هم به فكر فردا و فصل زمستان بود. مثل من كمي دانه انبار كن كه هنگام برف و باران و سردي هوا گرسنه نماني.گنجشك گفت:هواي به اين خوبي را رها كنم و به فكر انبار كردن آذوقه باشم؟ امروز كه خوردني و نوشيدني هست، در فصل زمستان هم حتماً براي خوردن چيزي پيدا خواهم كرد.روزها، هفتهها و ماهها پشتسر هم رفتند تا اينكه زمستان سرد از راه رسيد. برف باريد و همهجا را سفيدپوش كرد. ديگر نه گياه و سبزهاي روي زمين ماند و نه ميوهاي روي شاخهي درختي پيدا شد. گنجشك كمي اينطرف رفت، كمي آنطرف رفت، اما چيزي براي خوردن پيدا نكرد. پروبالش در آن هواي سرد قدرت پرواز نداشت. نميدانست چهكار كند. ياد مورچه افتاد و با خودش گفت:بهتر است پيش دوستم بروم. شايد او كمكي به من كند و دانهاي به من بدهد كه بخورم و از گرسنگي نميرم.
با اين فكر گنجشك خودش را به در لانهي مورچه رساند و در زد و حال و روزش را براي مورچه تعريف كرد و گفت: كمكم كن كه از گرسنگي دارم ميميرم.مورچه گفت: يادت ميآيد كه در تابستان چندبار به تو گفتم به فكر اين روزها هم باش، اما تو گوش نكردي و ميبيني كه حالا به چه روزي افتادهاي. ببينم وقتي كه جيكجيك مستونت بود، فكر زمستونت نبود؟
مورچه وقتی دید گنجشك از بيخيالي خودش پشيمان شده، گفت: در هر صورت ما دوتا با هم دوستيم. من هم آنقدر آذوقه انبار كردهام كه بتوانم تو را هم ميهمان كنم...
حال باید به انتظار نشست و دید که کدام مدیران در روزهای آتی تغییر و چه افرادی جایگزین خواهند شد.امیدوارم که این بار به فکر زمستان باشیم و البته مدیران قابل احترام اما بازنشسته را بیشتر از پیش.