کد خبر: ۱۲۰۹۰
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۴

اقاي وزير! پس چرا از اين مدير دولت احمدي نژاد تقدير كرديد؟!

اقاي وزير! پس چرا از اين مدير دولت احمدي نژاد تقدير كرديد؟! وزير ارتباطات دو هفته پيش و در اوج رقابت هاي انتخاباتي ، در اظهارنظري عجيب ضمن اعلام برائت از مدير بازداشتي زير مجموعه خود در "زير ساخت" گفت كه "اين فرد مدير دولت قبل بوده" و در واقع عملكرد او ربطي به وزير فعلي ارتباطات ندارد!
به گزارش آرانیوز، رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود با اعضای مجلس خبرگان، با تأکید بر اینکه ابتدا، غربی‌ها بنای دشمنی با ملت ایران را گذاشتند و اکنون هم به دنبال نفوذ هستند خاطرنشان کردند: دشمن حدود 10 راه را برای نفوذ علمی، فرهنگی و اقتصادی از جمله «ارتباط با دانشگاه‌ها و دانشمندان»، «حضور در کنفرانس‌های به ظاهر علمی ولی با هدف نفوذ» و «فرستادن مأموران دستگاه‌های امنیتی در پوشش فعالیت‌های فرهنگی» طراحی کرده است.

تاریخ ایران موید تحلیل دقیق رهبر انقلاب در اشاره به حملات نفوذی گسترده امنیتی غرب با هدف ایجاد تغییرات نرم در حوزه فرهنگ و اقتصاد و سیاست ملی کشورمان از مسیر «دیپلماسی علمی» است.

مجریان پروژه نفوذی «دیپلماسی علمی» یک روز در زمان دولت اصلاحات، رئیس سازمان جستجوی زمینه‌های مشترک، «ویلیام میلر» صهیونیست و عضو شورای امنیت ملی آمریکا را پنهانی به عنوان فعال محیط زیست و استاد دانشگاه هاروارد در دانشگاه‌های مطرح ایران دوره چرخاندند و نوبتی دیگر «آلن گودمن»، یکی از امنیتی‌ترین چهره‌های دستگاه اطلاعاتی دشمن را به عنوان «سفیر تبادل علمی» به ایران دعوت نمودند.

 عاقبت دوپینگ امنیتی

علاوه بر اهمیت تبیین علل دشمنی غرب با ایرانیان، کنکاش در اهداف برخی از غربگرایان ایرانی که در اجرای دقیق پروژه نفوذ از جان مایه می‌آیند نیز لازم و ضروری است. این مسئله کم اهمیتی نیست که در شرایطی که سایه قدرت ژئوپلیتیک ایرانیان به مرزهای رژیم غاصب صهیونیستی رسیده باز هم عده‌ای از سیاسیون معدود خودفروخته داخلی الفبای قدرت و ماندگاری را از جاسوسان «سیا» و «MI6» در سفرها و دید و بازدیدهای پنهان و آشکار گدایی می‌کنند.

از منظر امنیتی همه این موارد علاوه بر اینکه نشانه‌ای از موقعیت‌نشناسی و ضعف تحلیل شدید برخی مدیران ارشد امنیت‌ساز کشور می‌تواند باشد، عاملی مهم در تحلیل «ضعف قدرت درونی» جناح سیاسی غربگرا نیز هست. گروهی که در عین اعلام پیروزی در انتخابات مجلس و شاخه و شانه‌کشی برای صدر تا ذیل نظام، جایگاهی برای خود در آینده ایران به علت ضعف‌های آشکار حاصل از بی‌برنامگی در حوزه سیاست و اقتصاد نمی‌بیند. به همین جهت است که چشم طمع به کمک خارجی دوخته و ترجیح می‌دهد ریسک افتضاحات امنیتی حاصل  مراوده با عوامل نشان‌دار دشمن را به جان خریده و با در پیش گرفتن سیاست جهان سومی «دوپینگ خارجی»، «شبکه سازی» میان نخبگان و آحاد جامعه را به آمریکا و انگلیس واگذار کند.

مسئله اصلی اینجاست که «دوپینگ» در یک رقابت سالم در همه دنیا و مطابق با قوانین بین‌المللی «ممنوع» است و حتی اگر پروسه خلاف قانون مذکور، مشابه دوره‌های «جذب رای اقلیت‌های مذهبی و زنان» با وعده‌های پوپولیستی برگزار شده در آن مرکز استراتژیک برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یا کارگاه «ایجاد مرکز عملیات روانی در شبکه‌های اجتماعی موبایلی توسط مدیران گوگلی سیا»، منجر به کسب مدال پیروزی در چند رقابت ملی هم شود، روزی بازستانده خواهند شد. با این احتساب موظفیم برخی سوالات را از دولت یازدهم بپرسیم و اصرار ورزیم که بانیان و مجریان اعمال ضدامنیتی مذکور به مردم معرفی شده و با هدف «پیشگیری از ادامه پروژه نفوذ» در دستگاه قضایی کشور محاکمه شوند:

صادرکننده مجوز نفوذ

الف- ورود و خروج اتباع بیگانه به کشور دست کم نیازمند کسب مجوز از دو نهاد رسمی وزارت خارجه و وزارت اطلاعات است. هویت امنیتی درجه یک «آلن گودمن» حتی با جستجو در اینترنت نیز برای کارشناسان دستگاه‌های مذکور فراهم بود، علاوه بر اینکه هم اکنون شیوه نفوذ آمریکا در شوروی سابق از مسیر «دیپلماسی عمومی» و ارتباط‌گیری پنهان و آشکار با دیپلمات‌ها، نخبگان و دانشمندان و زیرشاخه «دیپلماسی شهروندی»، در دانشکده‌های تخصصی هر دو وزارتخانه تدریس می‌شود! مشکل کجاست که حتی رئیس دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران که اتفاقا مدعی مبحث «دیپلماسی عمومی» است، در دام چنین پروژه‌ای می‌افتد و به عنوان مصداق «عالم بی‌عمل» با خنده‌ای بزرگ بر صورت، با رئیس امنیتی «برنامه تبادل» سیا، عکس یادگاری می‌گیرد؟! آیا حضور و ارائه برنامه وزیر امور خارجه در «چتم هاوس» و «آسیا سوسایتی» و «شورای روابط خارجی آمریکا» منجر به نهادینه شدن روند ضدامنیتی مذکور شده است؟!

قربانیان شبکه راکفلرها

ب- اکثریت قریب به اتفاق سازمان‌های همکار سیا و وزارت خارجه آمریکا در پروژه «دیپلماسی عمومی» بر جامعه و نخبگان و دیپلمات‌های ایرانی، براساس اسناد مالی آشکار و اذعان صریح خودشان، در پروژه TRACK II،  افراد مرتبط با بنیاد و صندوق برادران راکفلر هستند. مرکزی که بدون هیچ نگرانی اعلام کرد «برجام» نتیجه 10 سال سرمایه‌گذاری راکفلرها بر برخی از دیپلمات‌ها و مدیران ایرانی بوده و هم اکنون نیز به صراحت مدعی است از مسیر ایجاد تغییرات نرم در ایران می‌تواند پروژه «صلح خاورمیانه» – بخوانید برجام 2- را با واسطه‌گری ایران برای حل مشکلات منطقه‌ای رژیم  اسرائیل، به نتیجه دلخواه برساند. بهترین مسیر برای همراه ساختن جامعه ایرانی با پروژه «خاورمیانه جدید» یا هر برنامه آینده‌نگرانه دیگری، تمرکز بر «دانشگاه» به عنوان بستر تربیت و جهت‌دهی به ذهن نخبگان است. امام خمینی رحمهًْ الله علیه می‌فرماید: «ما از حصر اقتصادی نمی‌هراسیم، ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم؛ ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم که آن طور جوانان ما را تربیت کنند که خدمت به غرب بکنند.»

وقتی دستگاه‌های حفاظت و صیانت از دانشمندان و نخبگان و آحاد جامعه به وظایف خود عمل نمی‌کنند و «فایروال» اطراف حوزه علم، با دستور از بالادست سیستم، برداشته می‌شود، کمترین تقصیر را عوامل پایین‌دستی آلوده شده بر گردن دارند؛ اما نباید از یاد برد که این رسم روزگار است که ضعیف‌ترها قربانی تصمیم‌سازان پنهانی می‌شوند.

به نظر مدیران عالی دولت یازدهم، هیئت حاکمه آمریکا به چه علت هزینه سفر رئیس دو دانشگاه علوم پزشکی مشهور ایران به آمریکا را پرداخت کرده تا آنها  به میزبانی آلن گودمن، رابطه قطع شده میان جامعه پزشکان ایرانی و برادران علایی و واسطه‌های ضدانقلاب فراری دیگر را برقرار کنند؟ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی حقیقتا بر آنچه در سطوح بالای علمی کشور در جریان است نظارت دارد؟ آیا دانشمندان حاضر بر سر میز مسئولیت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، پاسخگوی  تسامح خود با وزرای در سایه وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش، مقابل سوالات تاریخی خواهند بود؟

مطالبه محاکمه نفوذی‌ها

ج- از مهم‌ترین نتایج دیپلماسی عمومی بلندمدت با جامعه حریف، ایجاد تغییرات ماندگار فکری در طبقه نخبگان و موثرین دولتی است. در شرایطی که مدیران دولت‌های غربگرا پیش‌تر مدعی تاثیرگذاری بر عناصر عالی‌رتبه امنیتی آمریکایی مسافر ایران و به اصطلاح اجرای عملیات «ضد جاسوسی» بر دستگاه دیپلماسی علمی- شهروندی دشمن بودند، گودمن نتیجه دیدار با مدیران دولتی ایران و مسئولان کشورمان را این گونه بیان می‌کند: «مدیران ایرانی بسیار دید مثبتی نسبت به آمریکا دارند و اغلب فرزندان خود را برای ادامه تحصیل راهی کشور ما کرده‌اند. این نشان می‌دهد دیپلماسی بر جامعه ایرانی باید ادامه پیدا کند.»

هم اکنون در گروه‌هایی از جامعه خودی شاهد بروز «وضعیت انفعال» نسبت به پروژه نفوذ هستیم. این زنگ خطری است که حکایت از بی‌ثمری رسانه‌ای شدن مکرر اقدامات خلاف قانون مدیران نفوذی دارد. به‌طور مثال در شرایطی که اعضای نشان‌دار شورای امنیت ملی آمریکا، به میزبانی دفتر نهاد ریاست جمهوری و با «کارت اعتباری» وزیر اطلاعات دولت اصلاحات، شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه در ایران می‌گشتند و با نخبگان ایرانی ارتباط از مسیر 2 برقرار می‌کردند، توفیقی، وزیر علوم و امثال او توجیه می‌کردند که روند مذکور در مسیر«پیشرفت علمی ایران» است!! وقت گذاشتن برای توجیه فردی که برنامه «بورسیه خارجی» مدنظر آمریکایی‌ها را دو ماه پس از سفر هیئت آمریکایی قانونی کرد و منجر به در معرض قرار گرفتن نسلی از دانشجویان نخبه ایران در پروسه «شبکه انتشار دانش» برنامه فولبرایت وزارت خارجه آمریکا شد، وقت و انرژی بسیاری از جامعه ایرانی گرفت و سرانجام نیز دشمن به خواسته خود رسید! در چنین فضایی ارائه مکرر هشدار «نفوذ» به بخشی از دولتمردان که داوطلبانه با ارائه توجیهات عامه‌پسند، دانسته یا نادانسته، مجری برنامه‌های ضدملی دشمن هستند، به دلسردی جامعه از حاکمیت منجر نمی‌شود؟

با یک مثال ساده موضوع مهم مذکور را تبیین می‌کنیم؛ اگر در حین کار با رایانه خود مکرر سیستم اخطار «حمله ویروسی»، :«هک» یا «فیشینگ» ارائه دهد به نحوی که در عملکرد خود احساس اختلال نمایید، چه خواهید کرد؟ هیچ بعید نیست دست کم تا پایان پروسه کاری هم که شده «فایر وال» یا «آنتی ویروس امنیت‌زای» خود را در حالت بی‌صدا قرار دهید! جامعه از توان مقابله با بسیاری از تهدیدات امنیتی برخوردار نیست و به همین دلیل است که در کشور نهادهای متناظر امنیتی مشغول به کار هستند. شاید بهترین عملکرد در برخورد با نفوذی‌ها، تکمیل پرونده و تنبیه و تادیب آنها در حوزه دستگاه قضایی باشد. روندی که اگر در پرونده  نیمه‌کاره عوامل داخلی امکان‌دهنده به جیسون رضائیان، سیامک نمازی، باقر نمازی و نزار ذکا و دیگران هر چه سریع‌تر اجرایی شود، به امنیت روانی بیشتر جامعه و کاهش حملات نفوذی خواهد انجامید. حملاتی که با توجه به افزایش شدید مراودات با عوامل دولت‌های متخاصم انگلیس و آمریکا نیازمند واکسیناسیون به موقع جامعه است و کیست که قبول نداشته باشد «پیشگیری بهتر از درمان» است! ما در موقعیت جنگی هستیم، لطفا به وظایف خود در دفاع از مردم عمل کنید!

وزير ارتباطات دو هفته پيش و در اوج رقابت هاي انتخاباتي ، در اظهارنظري عجيب ضمن اعلام برائت از مدير بازداشتي زير مجموعه خود در "زير ساخت" گفت كه "اين فرد مدير دولت قبل بوده" و در واقع عملكرد او ربطي به وزير فعلي ارتباطات ندارد!

به گزارش خبرنگار «انتخاب»، اين سخن اما، بدليل رقابت هاي انتخاباتي از چشم رسانه ها پنهان ماند، اما اينك فارغ از هيجانات سياسي و انتخاباتي مي توان ميزان صداقت اظهارات وزير را بررسي كرد.

گرچه فرد مذكور در اختيار دستگاه قضاييست و قطعا تمامي تخلفات او به دقت بررسي خواهد شد، اما دقت در فعاليت ها و سخنان پيشين جناب وزير و فرد بازداشتي حكايت از خروج جناب واعظي از دايره انصاف و ورود به وادي "سياسي بازي" دارد، چرا كه حضور مداوم فرد بازداشتي در سفرهاي وزير ارتباطات و بعضاً تمجيدهاي ويژه از او، نشان از ان دارد كه برخلاف گفته وزير، اين فرد، تنها "مدير دولت احمدي نژاد نبوده است"!

برای نمونه اين فرد در سفر استاني آقای وزیر در مرداد ماه سال جاری به لرستان، به عنوان یکی از همراهان وی حضور داشته است.

از سوي ديگر، بررسي ها نشان مي دهد واعظی زبان به تقدیر از او گشوده و از او بعنوان یکی از «مدیران نمونه» کشور یاد کرده است.

البته این ماجرا به تعریف و تمجید ختم نشده است. آقای وزیر در تاریخ 4 شهریور سال گذشته در مراسمی از این شخص تقدیر رسمی کرده است.

اقاي وزير! پس چرا از اين مدير دولت احمدي نژاد تقدير كرديد؟!

براساس آنچه در سایت زیر ساخت منتشر شده، محمود واعظی در این مراسم گفته: وظیفه ماست که به نوعی از شما مدیران نمونه و پر تلاش تقدیر کنیم .

با این حال، پس از انتشار خبر بازداشت، آقای وزیر در چرخشی 180 درجه ای و در اظهارنظري هيجاني، ارتباط با او را تكذيب كرده است.

واعظی هجدهم بهمن ماه در جمع خبرنگاران در حاشیه افتتاح پروژه های شرکت ارتباطات زیرساخت در دهه فجر ۹۴ در پاسخ به سوال خبرنگار مهر در خصوص بازداشت یکی از مدیران شرکت ارتباطات زیرساخت گفته بود: قراردادی قبل از این دولت منعقد شده بود و مدیری که بازداشت شده است نیز از دولت قبل در شرکت ارتباطات زیرساخت منصوب شده بود!

مطالعه خبر فوق تنها چند سوال و ابهام ساده در ذهن باقي مي گذارد، اينكه چرا فردي كه از نظر وزير، منفي ترين خصيصه اش مدير بودن در دولت احمدي نژاد است، توسط جناب واعظي نه تنها حفظ و ابقا شده كه در بسياري از سفرها، همراه وزير بوده و مورد تقدير ويژه او نيز قرار گرفته؟!

چگونه فردی که به زعم آقای واعظی از مدیران گذشته بوده، مورد اعتماد بوده و به کار خود ادامه داده؟ و چطور به عنوان مدیر نمونه و تلاشگر مورد تقدیر واقع شده است؟

اگر مديريت در دولت قبل، به خودي خود نمره منفي دارد، چرا اين فرد را نگه داشتند؟ يا اگر مديريت در دولت قبل، اشكال دارد، چرا وزير محترم ديگر مديران دولت قبل را حفظ كرده؟! ايا ممكن است در اينده اي نه چندان دور، واعظي در مورد ديگر مديران ابقا شده از دولت قبل (مثل خسروي رييس زير ساخت) چنين تعبير عجيبي به كار برد؟

گزارش خطا
نظرشما
captcha