
دستگاه سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ در مواجهه با پروندههای خاورمیانه، بهویژه در تقابل با جمهوری اسلامی ایران، در یکی از متناقضترین و پیچیدهترین ادوار تاریخی خود قرار گرفته است. تحلیل رفتار و اظهارات مقامات ارشد کاخ سفید نشان میدهد که واشینگتن هماکنون میان دو رویکرد ناهمخوان «شعار خروج سریع از بحران از طریق دیپلماسی» و «تدارک همهجانبه برای ورود به یک نبرد طولانیمدت و فرسایشی» گرفتار شده است؛ رویکردی دوگانه که نهتنها دستاوردی ملموس برای آمریکا به همراه نداشته، بلکه پیامدهای سنگین اقتصادی و سیاسی داخلی را بر دوش دولت ترامپ گذاشته است.
تضاد عیان؛ ژست صلحطلبی در سایه امضای احکام تحریمی
در حالی که دونالد ترامپ در سخنرانیهای رسانهای خود پیوسته از تمایل به کاهش تنشها، احتمال دستیابی به توافق، مذاکره با بازیگران میدانی از جمله صنعا و آمادگی برای اتخاذ یک «تصمیم بزرگ» سخن به میان میآورد، ساختار بوروکراتیک و نظامی آمریکا آرایش متفاوتی به خود گرفته است. تصویب و امضای مصوبه تمدید تحریمها موسوم به قانون تحریمهای ایران (ISA) که سازوکار فشار و مسدودسازی درآمدهای انرژی کشور را تا سال ۲۰۳۱ میلادی تثبیت میکند، نشانهای آشکار از فقدان اراده واقعی برای بازگشت به ریل دیپلماسیِ متوازن است.
هدفگذاری ویژه واشینگتن بر مهار جریان صادرات نفت ایران به بازارهای بینالمللی—بهویژه چین—از طریق رصد و پیگرد شبکه واسطههای کشتیرانی و ارزی، نشان میدهد اتاقهای فکر کاخ سفید همچنان به ابزار ناکارآمد تحریم دل بستهاند؛ رویکردی که تا کنون نتوانسته معادلات کلان منطقه را مطابق خواست آمریکا بازنویسی کند.
سناریوی جنگ طولانی تا ۲۰۲۹؛ رد پای تیم ونس و روبیو
برخلاف وعدههای تبلیغاتی ترامپ مبنی بر حلوفصل برقآسا و پایاندادن به بحرانهای منطقهای، گزارشهای درزکرده از محافل درونی دولت آمریکا حکایت از برنامهریزیهای کاملاً متفاوتی دارد. مشاوران و تیمهای راهبردی پیرامون چهرههایی نظیر جیدی ونس و مارکو روبیو، سناریوهایی را تدوین کردهاند که احتمال کشیدهشدن دامنه درگیریها به یک جنگ تمامعیار و فرسایشی تا پایان دوره چهارساله ترامپ در ژانویه ۲۰۲۹ را بررسی و شبیهسازی میکند.
در همین چارچوب، وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) با تمدید مأموریت استقرار بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی در پایگاهها و آبهای منطقه تا سال ۲۰۲۷، عملاً زیرساختهای حضور بلندمدت نظامی را پایهریزی کرده است؛ امری که نشاندهنده تعمیق شکاف میان «سخنان علنی ترامپ» و «برنامهریزیهای عملیاتی ارتش آمریکا» است.
هزینه سرسامآور ناوگان دریایی و قفل تنگه هرمز
یکی دیگر از ابعاد بنبست کنونی واشینگتن، بعد هزینههای غیرقابل توجیه حضور نظامی است. اعتراف مقاماتی همچون جیک سالیوان به هزینههای سرسامآور و چندین میلیارد دلاری گشتزنیهای مداوم ناوگان دریایی آمریکا در آبهای خلیج فارس و تنگه هرمز، تصویر روشنی از فرسایش منابع مالی و لجستیکی پنتاگون ارائه میدهد.
این هزینههای هنگفت در شرایطی به مالیاتدهندگان آمریکایی تحمیل میشود که نه توانسته توان بازدارندگی موشکی و منطقهای ایران را مهار کند و نه توانسته مانع پیشرفتهای فنی و هستهای کشور شود؛ موضوعی که نشان از ناکارآمدی راهبرد بازدارندگی دریایی کاخ سفید در این آبراه حیاتی دارد.
شوک نظرسنجیها و سقوط پایگاه اجتماعی ترامپ
پیامد این راهبرد متناقض، به سرعت در نظرسنجیهای معتبر افکار عمومی آمریکا منعکس شده است. بر اساس تازهترین پیمایش «فاکسنیوز»، حدود ۷۱ درصد از رایدهندگان آمریکایی بر این باورند که دولت ترامپ فاقد یک استراتژی روشن و چارچوبمند برای پایاندادن به تنشها در خاورمیانه است.
همچنین کاهش نرخ رضایت از عملکرد سیاست خارجی ترامپ به ۳۷ درصد—که پایینترین سطح ثبتشده در دوره دوم ریاستجمهوری او محسوب میشود—زنگ خطری جدی را برای کاخ سفید در آستانه انتخابات حساس میاندورهای کنگره و حتی هماهنگی با تحولات سیاسی تلآویو و انتخابات کنست به صدا درآورده است.
نشستهای حاشیهای سازمان ملل؛ تلاش برای مهار انزوا
در مواجهه با این بحران فزاینده، ترامپ تلاش دارد در حاشیه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد با سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان) دیدار و رایزنی کند. این تحرکات دیپلماتیک بیش از آنکه حاصل یک موضع ابتکاری باشد، واکنشی برای تقسیم هزینههای امنیتی و یافتن راه گریزی آبرومندانه از این کلاف سردرگم ژئوپلیتیک است.
جمعبندی:
دولت ترامپ اکنون بر سر یک تقاطع سرنوشتساز ایستاده است؛ ادامه پافشاری بر تئوریهای شکستخورده فشار حداکثری و تدارک حضور فرسایشی تا ۲۰۲۹، نتیجهای جز تشدید بحران اقتصادی، ریزش بیشتر محبوبیت داخلی و استهلاک قدرت نظامی در خلیج فارس نخواهد داشت. واقعیتهای ژئوپلیتیک امروز منطقه نشان میدهد که مهار ایران با تناقضگویی سیاسی ممکن نیست و واشینگتن ناگزیر از رویارویی با این موازنه جدید قدرت است.