
آنچه این روزها در دالانهای دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن دستبهدست میشود، بیش از آنکه یک مذاکره واقعی با چارچوبی مشترک باشد، تبادل بستههایی است که هر طرف در آن صرفاً اولویتهای راهبردی خود را دیکته میکند. رفتوآمد پیامها نشان میدهد کانالهای ارتباطی هرگز قطع نشدهاند، اما بحران اصلی جای دیگری است: تهران و واشینگتن حتی بر سر اینکه «درباره چه چیزی باید مذاکره کنند» نیز اتفاقنظر ندارند.
از ابتکار نیویورک تا پاسخ غیرمستقیم مسکو
روند تبادل پیامها پس از سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران به نیویورک شتاب گرفت؛ جایی که تهران طرحی هفتروزه با محوریت توقف درگیریها و ساماندهی به وضعیت تنگه هرمز روی میز گذاشت. هرچند دونالد ترامپ رسماً این پیشنهاد را رد کرد، اما ارسال بستهای متقابل از سوی واشینگتن در روزهای بعد، ثابت کرد میز گفتگو برچیده نشده، بلکه ترکیب و چیدمان بازی تغییر کرده است؛ روایتی که با ارسال پاسخ تهران از کانال مسکو وارد فاز پیچیدهتری شد.
با این حال، محتوای این بستهها فرسنگها با یکدیگر فاصله دارد. مقامات ارشد کاخ سفید، از جمله جیدی ونس، معاون ترامپ، بهصراحت اعلام کردهاند هرگونه تفاهم برای پایان دادن به درگیریها باید مستلزم اقدامات ملموس و کاهش واقعی ظرفیت غنیسازی ایران باشد. در واشینگتن اصرار بر این است که کلمات با تعهدات عملی معاوضه نمیشوند.
در سوی مقابل، دیپلماتها و مقامات ارشد تهران تأکید دارند که میز مذاکرات کنونی اساساً هستهای نیست. از نگاه ایران، هرگونه ورود به مسائل فنی هستهای خط قرمز بوده و تنها در صورت شناسایی رسمی حق غنیسازی و انجام تعهدات پیشین از سوی آمریکا امکان بررسی خواهد داشت. اولویت بلافصل تهران، لغو محاصره دریایی، تأمین ترتیبات امنیتی و حفظ اهرمهای استراتژیک در تنگه هرمز است؛ موضعی که سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز بر آن صحه گذاشته و شروط هفتگانه ایران را تصمیم قطعی و غیرقابلتغییر ارکان عالی نظام دانسته است.
میانجیگریهای ناکام در دوحه و مسکو
در این میان، ابتکارهای منطقهای نیز نتوانستهاند گره اصلی را باز کنند. تلاش فشرده علی الثوادی، میانجی قطری، برای پیشبرد یک «طرح سازش دوصفحهای» که همزمان موضوع بازگشایی آبراهه هرمز و امتیازهای هستهای را به هم پیوند میزد، به دیوار بیاعتمادی دو طرف خورد. اگرچه آمریکاییها در مقاطعی مذاکرات را سازنده خواندند، اما پافشاری تهران بر حفظ خطوط قرمز و شروط تقدم و تأخر تعهدات، میانجیها را ناامید کرد.
همزمان با دوحه، مسکو نیز تلاش کرده تا با پیشنهادهایی نظیر انتقال اورانیوم غنیشده به روسیه، نقش متفاوتی ایفا کند. پیامهایی که ولادیمیر پوتین اخیراً با هماهنگی ایران به ترامپ منتقل کرد، نشان میدهد روسها مایلند در کانون حلوفصل بحران حضور داشته باشند، هرچند چاشنی هستهای پیشنهادات مسکو هنوز نتوانسته شکاف میان خواستههای دو طرف را پر کند.
اختلاف بر سر تقدم گامها یا پیشدرآمد تشدید تنش؟
ناظران سیاسی معتقدند چالش کنونی صرفاً بر سر متن تعهدات نیست، بلکه بر سر «ترتیب اجرا» است. واشینگتن خواستار بازگشایی فوری تنگه هرمز و عقبنشینی تهران از فعالیتهای هستهای پیش از هر امتیازی است، در حالی که تهران اجرای شروط را گامبهگام و منوط به بازگشت طرف مقابل به چارچوب توافقات پیشین میداند.
به باور تحلیلگران، این شکاف عمیق میتواند هشداری جدی باشد؛ چرا که پافشاری واشینگتن بر مطالبات حداکثری و غیرقابلمذاکره، ممکن است تلاشی برای شکست پیشاپیش دیپلماسی و توجیه تشدید دوباره فشارها قلمداد شود. تا زمانی که تهران و واشینگتن بر سر یک موضوع واحد و ترتیب اجرای تعهدات به اشتراک نرسند، نامهنگاریها و ردوبدل کردن بستهها تنها فرآیندی فرسایشی برای مدیریت زمان خواهد بود، نه مقدمهای برای یک توافق پایدار.