
سایه سنگین تهدیدهای نظامی و رزمایشهای تحریکآمیز در آبهای خلیجفارس، یک بار دیگر زنگ خطر را در منطقه به صدا درآورده است. در حالی که واشنگتن از احتمال آغاز دور تازهای از عملیات سخن میگوید و تلآویو بقای خود را به پروپاگاندای ضدایرانی پیوند زده، خاورمیانه در آستانه یکی از حساسترین پیچهای تاریخی خود قرار گرفته است.
بر اساس گزارشهای تازه منتشرشده در رسانههای غربی از جمله «نیویورکتایمز»، ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل طرحهای عملیاتی مشخصی را برای روزهای پس از انتخابات میاندورهای آمریکا (سوم نوامبر) تدوین کردهاند. برخلاف سناریوهای پیشین که غالباً رنگ و بوی مهار نمادین داشتند، تمرکز این طرحهای جدید فراتر از سایتهای هستهای رفته و توان موشکی-پپهادی و شریانهای حیاتی انرژی ایران را هدف گرفته است.
تلاش برای آسیب رساندن به زیرساختهای عمیق و راهبردی، نشان میدهد طراحان این سناریو به دنبال تحمیل بیشترین فشار اقتصادی و نظامی به تهران هستند؛ با این پیشفرض اشتباه که میتوانند ایران را پای میز امتیازی یکطرفه بکشانند.
دونالد ترامپ در تازهترین اظهارات خود در فلوریدا، بار دیگر از احتمال اجرای عملیاتی موسوم به «خشم حماسی» سخن به میان آورده است؛ ادعایی که در تناقض آشکار با دعوت همزمان او به توافق و دیپلماسی قرار دارد. این بازیِ «هویج و چماق» که از یک سو با کاهش تدریجی حضور دیپلماتیک آمریکا در برخی سفارتخانههای منطقه همراه شده، بیش از هر چیز تلاشی برای ارعاب روانی و مدیریت فضای سیاسی داخلی ایالات متحده در آستانه تحولات انتخاباتی است.
در همین حال، سازمان اطلاعات ملی آمریکا نیز با صدور هشدارهایی مدعی افزایش تحرکات دفاعی ایران شده است؛ روایتی که ناظران سیاسی آن را بیشتر بهانهای رسانهای برای توجیه اقدامات تلافیجویانه احتمالی واشنگتن میدانند.
در آن سوی میز، بنیامین نتانیاهو در آستانه کارزار انتخاباتی خود، تلاش میکند با دمیدن در بوق هراسپراکنی و طرح ادعای گزاف «سرنگونی حکومت ایران»، شکستهای راهبردی رژیم صهیونیستی را پشت نقاب پروژههای امنیتی پنهان کند. پیوند زدن امنیت اسرائیل به تغییر ساختار سیاسی ایران، نه تنها از منظر نظامی یک سراب خطرناک است، بلکه عملاً هرگونه مسیر بازگشت به آرامش را مسدود میکند. با این حال، واقعیتهای میدان جنگ نشان داده است که تهدید به فروپاشی حاکمیت، فاصلهای نجومی با واقعیتهای توان دفاعی و بازدارندگی جمهوری اسلامی دارد.
در برابر این هجمه روانی و نظامی، جمهوری اسلامی ایران نیز دست بسته نمانده است. از یک سو، مقامات ارشد نظامی با هشدار درباره عدم اجازه ورود ناوگان متخاصم به خلیجفارس، بر آمادگی کامل دفاعی تأکید کردهاند و از سوی دیگر، ابزار ژئوپلیتیک تنگه هرمز به عنوان گلوگاه حیاتی انرژی جهان، هزینههای سنگینی را برای امنیت اقتصادی غرب و متحدانش به همراه دارد.
پیشنهاد اخیر تهران برای بازگشایی آبراهه هرمز در ازای لغو محاصره دریایی بنادر ایران – که با میانجیگری کشورهایی چون پاکستان و قطر پیگیری میشود – نشان میدهد که جمهوری اسلامی همزمان با حفظ دکترین بازدارندگی، کانالهای دیپلماسی فعال را مسدود نکرده است. با این حال، اصرار واشنگتن بر تداوم فشارها مانع اصلی در مسیر شکلگیری یک توافق موقت پایدار است.
در عرصه داخلی نیز طیفهای مختلف سیاسی دیدگاههای متفاوتی ابراز میکنند؛ از جریانهایی که با اشاره به ناکارآمدی ضمانتهای بینالمللی، خواستار تجدیدنظر در دکترین هستهای و خروج از «انپیتی» هستند تا صداهایی که بر مدیریت هوشمندانه بحران تأکید دارند. در چنین شرایط خطیری، آنچه بیش از هر زمان دیگری به کارآمدی سیستم کمک میکند، ارائه تصویری شفاف، واحد و واقعبینانه از هزینهها و راهبردهای کلان کشور به جامعه است تا با تکیه بر سرمایه اجتماعی، هرگونه تهدید خارجی به فرصتی برای تثبیت اقتدار ملی تبدیل شود.