کد خبر: ۱۴۵۶۹۰
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۲

بلاتکلیفی، دشمنِ برنامه؛ چرا باید از وضعیت «نه جنگ نه صلح» خارج شویم؟

کشوری که یک سال گذشته را با دو جنگ و سیل بی‌امان تحریم‌ها پشت سر گذاشته، حالا در وضعیتی معلق ایستاده است؛ وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ. تأکید مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، بر ضرورت پایان دادن به این «بلاتکلیفی» را باید فراتر از یک موضع مقطعی و در قالب احساس مسئولیت جدی او نسبت به آینده ایران و زندگی شهروندان فهمید؛ نگرانی‌ای که ریشه در همین وضعیت فرسایشی دارد

اا

کشوری که یک سال گذشته را با دو جنگ و سیل بی‌امان تحریم‌ها پشت سر گذاشته، حالا در وضعیتی معلق ایستاده است؛ وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ. تأکید مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، بر ضرورت پایان دادن به این «بلاتکلیفی» را باید فراتر از یک موضع مقطعی و در قالب احساس مسئولیت جدی او نسبت به آینده ایران و زندگی شهروندان فهمید؛ نگرانی‌ای که ریشه در همین وضعیت فرسایشی دارد.

نظام سلطه از همین آتش‌بس شکننده با هدف اعمال فشار حداکثری بهره‌برداری می‌کند؛ جنگ اقتصادی، رسانه‌ای و شناختی را در دستور کار می‌گذارد و تلاش می‌کند «انسجام اجتماعی» ایران را هدف بگیرد و زمینه جنگ بعدی را بچیند.

واقعیت این است که در وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، نه می‌توان با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت مبتنی بر صلح و ثبات پیش رفت و نه با اتکا به آمادگی‌های جنگی به چاره‌اندیشی پرداخت. کشور معلق است و این معلق‌ماندن، هزینه دارد.

درس رهبر شهید؛ «باید تکلیف خود را بدانیم»

پزشکیان در آیین آغاز سرشماری نفوس و مسکن ۱۴۰۵، با استناد به دیدار ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ اعضای هیئت دولت با رهبر شهید انقلاب اسلامی، تصریح کرد: «رهبر شهید همواره رهنمود و دستور می‌دادند باید از وضعیت “نه جنگ و نه صلح” خارج شویم و به این بلاتکلیفی پایان دهیم. در شرایط بلاتکلیفی نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد؛ باید تکلیف خود را بدانیم. زمانی می‌توان نقشه راه ترسیم کرد که بدانیم هدف چیست و چگونه باید از این ابهام خارج شویم.»

وقتی «برنامه‌ریزی بر اساس سناریو» معلق می‌شود

وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بدترین حالت ممکن برای تصمیم‌گیری است؛ به‌ویژه در حوزه اقتصاد. در حالت انتظار، نه فقط سیاست‌گذران، بلکه کسب‌وکارهای خرد و بخش خصوصی هم نمی‌توانند برای اداره بنگاه‌های خود برنامه بریزند، با تجار و شرکای خارجی ارتباط مستمر برقرار کنند یا از تأمین ارز مورد نیازشان مطمئن باشند. ضرورت خروج از این وضعیت آنگاه دوچندان می‌شود که آن را کنار چند دهه تحریم‌های ظالمانه بگذاریم؛ تحریم‌هایی که بخش کوچکی از آن برای زانودرآوردن هر کشور در حال توسعه کافی است، اما مردم و فعالان اقتصادی در تمام این سال‌ها شانه‌به‌شانه مسئولان کوشیدند گلوله‌های اقتصادی به هدف طراحی‌شده اصابت نکند.

با این حال، تداوم این وضعیت می‌تواند بنگاه‌ها را از پذیرش طرح‌های تولیدی و توسعه‌ای بی‌انگیزه کند و صاحبان کسب‌وکارهای خرد را وادارد برای حفظ سرمایه‌هایشان، آن را روانه بازار سکه و ارز کنند. پیامد نهایی نیز کاهش فرصت اشتغال برای جوانان، افزایش تورم، شکاف طبقاتی، کند شدن چرخ صنعت و رشد بزهکاری اجتماعی خواهد بود؛ همگی معلول ابهام در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی.

وقتی جنگ پایان می‌یابد، باید روشن شود تنش‌ها در چه سطحی قرار دارند، تحریم‌ها با چه شدتی ادامه می‌یابند و امکان توسعه روابط با کشورهای دیگر تا چه اندازه فراهم است. بدون این شفافیت، درباره اولویت‌های اقتصادی نمی‌توان تصمیم گرفت. به همین دلیل متخصصان در چنین شرایطی از مفهوم «برنامه‌ریزی بر اساس سناریو» استفاده می‌کنند؛ چند وضعیت احتمالی را در نظر می‌گیرند و برای هر کدام برنامه مشخصی تدوین می‌کنند.

در این زمینه محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ۳۰ مهر امسال در گفت‌وگو با پایگاه دراپ تأکید کرد: «ایران از یک محاصره طولانی آسیب خواهد دید؛ هر کسی خلاف این را بگوید واقع‌بین نیست. خانواده‌ها هزینه خواهند داد، سرمایه‌گذاری آسیب خواهد دید و حفظ برخی بخش‌های اقتصاد دشوارتر خواهد شد. اما درد اقتصادی و فروپاشی راهبردی یک چیز نیستند.» از این اظهارات می‌توان دریافت که هرچند تصمیم‌سازان کشور برای مقاومت در برابر هژمونی جهان سرمایه‌داری برنامه‌ریزی می‌کنند، هزینه‌هایی که بر خانواده‌ها تحمیل می‌شود انکارناپذیر است و باید برای مدیریت و کاهش آن برنامه داشت.

نکته‌ای که معمولا مغفول می‌ماند، فشار این وضعیت بر بودجه کشور است. بودجه سالانه مبتنی بر شرایط عادی تنظیم می‌شود و دغدغه اصلی آن، چالش «ناترازی» است که گاه با استقراض از صندوق توسعه ملی جبران شده است. اما در چنین شرایطی، بودجه باید بار هزینه‌هایی را هم به دوش بکشد که به اقتضای امنیت ملی باید برایشان تمهیداتی اندیشید.

فرار سرمایه‌ها؛ وقتی سرمایه‌گذار حوصله انتظار ندارد

اقتصاد کشوری که دو جنگ را در فاصله کوتاهی به چشم دیده، بیش از هر زمان دیگری «محافظه‌کار» است. تجربه بازسازی پس از جنگ هشت‌ساله در ایران و سایر کشورها گواه این مدعاست که عدم اطمینان سرمایه‌گذاران، حتی زمانی که کشور مستقیما درگیر جنگ نیست، صاحبان سرمایه را به ورود به بخش تولید راغب نمی‌کند. وقتی سرمایه‌گذار نداند بنگاهی که در آن سرمایه‌گذاری می‌کند چند هفته بعد دوباره در معرض حمله یا شوک اقتصادی قرار می‌گیرد یا نه، سرمایه‌اش را از کشور خارج می‌کند یا آن را به دست مشاغل کاذب می‌سپارد. تکلیف سرمایه‌گذاران خارجی هم در چنین وضعیتی ناگفته پیدا است.

بنابراین مدیریت بحران اقتصادی صرفا به تأمین نیازهای کنونی محدود نمی‌شود؛ باید از نحیف شدن توان اقتصادی کشور در دهه‌های آتی نیز پیشگیری کرد.

فرسایش تاب‌آوری اجتماعی؛ سرمایه‌ای که نباید از دست برود

در شرایط «دفاع میهنی»، «انسجام ملی» و «تاب‌آوری اجتماعی» برگ برنده هر کشوری است. اما هنگامی که جامعه با آتش‌بسی شکننده مواجه می‌شود، ممکن است «سرمایه اجتماعی» که نسل‌به‌نسل اندوخته شده، رو به تحلیل برود. تاب‌آوری اجتماعی در خلأ شکل نمی‌گیرد و یکی از لوازم ذاتی آن، «تاب‌آوری اقتصادی» است. بر اساس تحلیل ناظران داخلی و خارجی، دفاع میدانی ۴۰ روزه یک سرمایه اجتماعی بی‌نظیر برای ایران رقم زد؛ اما مهم‌تر از شکل‌گیری این سرمایه، حفظ و بهره‌برداری از آن است و تأکید اخیر رئیس‌جمهور ناظر بر همین ضرورت است.

اگر سرمایه اجتماعی کشور وارد یک افق روشن سیاسی و اقتصادی نشود و جزئی‌ترین تصمیم‌های زندگی شهروندان متأثر از بلاتکلیفی باشد، این سرمایه نه‌تنها نحیف می‌شود، بلکه ممکن است به سرمایه‌ای برای مهاجمان تبدیل شود. محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی، در گفت‌وگو با خبرنگار ما وضعیت نه جنگ نه صلح را «فرسایشی‌ترین حالت ممکن برای کشور و ملت ایران» خواند و گفت: «این شرایط، امنیت اقتصادی را مخدوش کرده و سرمایه‌گذاری، توسعه و برنامه‌ریزی‌های کلان و بلندمدت را با چالش‌های جدی مواجه می‌سازد. برای خروج از این وضعیت تعلیق، تدوین سیاست خارجی منسجمی که در آن اهداف، خطوط قرمز و ظرفیت‌های مذاکره به‌وضوح تبیین شده باشد، ضرورتی بنیادین است.»

توصیه‌های از این دست از آن جهت مهم‌اند که بلاتکلیفی فقط ساختارها را با علامت سؤال مواجه نمی‌کند؛ روان جمعی را هم درگیر می‌کند و مردم به‌جای مشارکت فعال در اقتصاد و اجتماع، به اقدامات محافظه‌کارانه و مخربی چون احتکار مواد غذایی، ازدحام در صف‌های پمپ بنزین، خرید غیرضروری ارز و بی‌اعتمادی به ساختارها روی می‌آورند.

جنگ شناختی؛ وقتی میدان نبرد به ذهن منتقل می‌شود

پیوند وضعیت «نه جنگ، نه صلح» با «جنگ شناختی»، یکی از حیاتی‌ترین مباحث حوزه امنیت ملی است. در این وضعیت، میدان نبرد از مرزهای فیزیکی و تسلیحات سنگین به سطح «ذهن و ادراک» تغییر جهت می‌دهد. فضای تعلیق و ابهام‌آلود، محیط مطلوب عملیات روانی دشمن است؛ چون هر اتفاق با چند تفسیر متفاوت و بعضا متضاد در فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود و دشمن با اتکا به پروپاگاندای رسانه‌ای، ماهی مطلوبش را از این آب گل‌آلود صید می‌کند.

یکی از ابزارهای اصلی دشمن در این دوران، ایجاد نااطمینانی در بازار داخلی است؛ انتشار اخبار نادرست و القای ناامیدی از ثبات اقتصادی. نوسانات نرخ ارز و بازارهای کالایی، گاهی بیش از آنکه ناشی از کمبود منابع باشد، محصول واکنش به شایعات و فشار روانی تنش‌های سیاسی است.

ضربه به «پیش‌بینی‌پذیری» هم ابعاد مخرب دیگری از این وضعیت است. وقتی شهروندان در انتظار یک اتفاق قطعی (صلح یا جنگ) معلق می‌مانند، سطح اضطراب اجتماعی مدام بالا می‌ماند؛ بستری ایده‌آل برای جنگ شناختی تا با القای بی‌اعتمادی به سیاست‌های راهبردی کشور، پیوند ملت و حاکمیت را هدف بگیرد و القای این پیام ویرانگر که راهکاری برای بهبود وجود ندارد، اعتماد عمومی را می‌فرساید. در چنین وضعیتی، جنگ شناختی نه ابزاری جانبی، بلکه محور اصلی نبرد می‌شود.

نقشه راهی که باید ترسیم شود

استناد رئیس‌جمهور به رهنمودهای رهبر شهید انقلاب مبنی بر ضرورت خروج از وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، نشان می‌دهد مدیریت کشور نیازمند موضع‌گیری قاطع و مشخص در ریل‌گذاری‌های کلان است. باقی ماندن در بلاتکلیفی، منابع را فرسوده و فرصت‌های راهبردی را می‌سوزاند و خروج از این چالش، نخستین گام برای بازگشت به حوزه «پیش‌بینی‌پذیری» در سیاست‌های ملی است.

بدون اهداف روشن، هر برنامه‌ریزی صرفا تکرار الگوهای گذشته یا واکنشی مقطعی خواهد بود. پزشکیان با تأکید بر اینکه «در شرایط بلاتکلیفی نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد»، به چالشی ساختاری اشاره دارد؛ چالشی که در آن ابهام، توان دولت را در تدوین برنامه‌های بلندمدت محدود می‌کند.

اظهارات رئیس‌جمهور، فراتر از یک تحلیل ساده، فراخوانی برای بازنگری در استراتژی مواجهه با بحران‌ها است؛ پیامی که می‌گوید ثبات و پیشرفت نباید گروگان ابهام‌های راهبردی شود و تنها با تکلیف مشخص و هدف‌گذاری دقیق می‌توان برای آینده ایران نقشه راه پایداری ترسیم کرد.

گزارش خطا
نظرشما
captcha