
محلههای محدوده مرکزی تهران، حدود سه سال پس از نجات از «شبمردگی»، اکنون به یک دوراهی حساس رسیدهاند: بازگشت دستوری به وضعیت «سوتوکور» یا «تعادلبخشی به کاربری فراغت». راسته سنایی و برخی خیابانهای منطقه اداری پایتخت، از دو منظر چهرهای اساسی به خود گرفتهاند؛ از یکسو، با رواج سریع پدیده «کافهنشینی»، تراکم کافهها تا مرز برابری با تعداد شرکتها و ادارات پیش رفته و از سوی دیگر، جریان جمعیت شناور که سالها پیش در ساعات عصرگاهی عمدتاً یکطرفه و به سمت خروج از این نقاط بود، مدتهاست دوطرفه شده؛ کارمندان میروند و نسل جوان، در کنار میانسالان و حتی سالمندان، وارد میشوند.
رونق کافهنشینی در خیابانهایی نظیر سنایی، ایرانشهر و میرزای شیرازی، پدیدهای نسبتاً تازه است. اگر تا پیش از دهه ۱۴۰۰ با پایان ساعت اداری، این محدودهها بهتدریج تخلیه و به چالش «شبمردگی» و کاهش امنیت عابران پیاده دچار میشدند، اما امروزه سیمای این خیابانها دگرگون شده است. اکنون جوانان از اقصی نقاط تهران به این محدوده میآیند، کافهها تا پاسی از شب میزبان مشتریاناند و حتی تمایل به سکونت در این محلهها افزایش یافته است.
شلوغی این خیابانها و واکنش نهادهای مختلف مدیریت شهری، این پاتوقهای شهری را به موضوعی بحثبرانگیز بدل کرده است. اکنون پس از گذشت یک ماه از اوجگیری این مباحث، فرصتی فراهم است تا به دور از هیاهوی رسانهای، ریشهها و ابعاد این پدیده واکاوی شود: اینکه این پاتوقها چگونه شکل گرفتهاند، چه ویژگیهایی آنها را به مقصد جوانان تبدیل کرده، چه پیامدهایی برای زندگی شهری داشتهاند و آیا مدیریت شهری میتوانند الگوهای موفق جهانی مانند پیادهمحور کردن خیابان آکسفورد لندن را در این نقطه از تهران پیادهسازی کند؟
سنایی، محلهای که سالها با مراکز فروش لباس کودک شناخته میشد، این روزها به «فضای سوم» زندگی جوانان تهرانی تبدیل شده است. ری اولدنبرگ، جامعهشناس شهری، «فضای سوم» را نقطه مقابل زندگی خصوصی خانه (مکان اول) و محیط رسمی کار (مکان دوم) میداند؛ فضایی بیطرف که به افراد اجازه میدهد فارغ از دغدغههای روزمره، با دیگران معاشرت کنند.
حضور پررنگ جوانان در این خیابانها را همچنین میتوان تجلی مفهوم «حق به شهر» از نگاه هانری لوفور تعبیر کرد؛ حقی که به مردم اجازه میدهد فضاهای شهری را در زندگی روزمره به کار بگیرند، به آنها معنا ببخشند و از آنها برای نیازهای اجتماعی و فرهنگیشان بهرهمند شوند. با این همه، این حضور زمانی با چالش روبهرو میشود که با ترافیک، پارک دوبله، مزاحمت برای ساکنان و اختلال در تردد عابران پیاده، سالمندان و معلولان تداخل پیدا کند؛ چرا که حق استفاده از شهر نباید به بهای نادیدهگرفته شدن حقوق دیگران تمام شود.
با قدمزدن در طول خیابان سنایی تا ایرانشهر، فراوانی کافهها به سرعت جلب توجه میکند. گفتوگو با جوانانی که این فضاها را برای گذران وقت انتخاب کردهاند، ابعاد جالبی را روشن میسازد. بسیاری از آنها این فضاها را یادآور تجربههای خود در سفر به استانبول یا کشورهای اروپایی میدانند؛ جایی که امکان تعامل با دیگران در فضای باز محدود به سفر نمیشود.
نکته جالبتوجه این است که هدف اصلی این جوانان، صرفِ سفارش غذا یا قهوه گرانقیمت نیست، بلکه خودِ «حضور در فضا»، «ارتباط با دیگران» و «احساس زندگی» است. حتی برخی شهروندان از محلههای دورتر مانند شهرک غرب ترجیح میدهند برای بهرهمندی از این حالوهوای پویا و موقعیت مرکزی، به این محدوده بیایند. حذف دیوارهای برخی کافهها و تعامل آنها با پیادهرو، به این پویایی دامن زده است.
مریم زارعیان، جامعهشناس، تحولات اخیر در این محدوده را فراتر از تغییر الگوی فراغت و در حد «بازپسگیری اجتماعی فضا» ارزیابی میکند. به گفته وی، وقتی امکانات رسمی پاسخگوی نیاز شهروندان نیست، مردم بهطور خودجوش فضاها و پناهگاههایی برای تعامل و بازنمایی هویت خود میآیند. مرکز تهران سالها در تسخیر ادارات و تجار بوده و با خالی شدن از سکنه در شب، دچار ناامنی و افت سرزندگی میشد؛ حال آنکه حضور مردم نوعی نظارت غیررسمی یا همان «چشمهای ناظر بر خیابان» را ایجاد کرده است.
این جامعهشناس معتقد است در شکلگیری این پدیده، عوامل اقتصادی (مانند تورم و کاهش بودجه تفریحات پرهزینه که افراد را به سمت تجربههای کوتاهتر و دردسترستر سوق داده)، تحولات اجتماعی سالهای اخیر برای انتخاب سبک زندگی و همچنین کمبود شدید «فضاهای عمومی باکیفیت و پذیرا» در پایتخت نقش بنیادین داشتهاند. با این حال، وی هشدار میدهد که اقدامات شتابزده مدیریت شهری نظیر پلمبهای سلبی یا جمعآوری نیمکتها، تنها به تخریب سرمایه اجتماعی منجر میشود و راهکار اصلی، تفکیک میان تخلفات مشخص و اصل حضور اجتماعی شهروندان است.
محمد محمدی، دیگر جامعهشناس شهری، نیز ضمن تاکید بر کارکردهای مثبت این پاتوقها در تقویت روابط اجتماعی و سرزندگی، به ابعاد طبقاتی آن اشاره میکند. به باور وی، تجاریشدن فضاهای عمومی و بالا رفتن هزینهها میتواند به تدریج گروههای کمدرآمدتر را از این فضاها حذف کند و فضا را به سمت انحصاری شدن ببرد.
محمدی تغییر الگوی فراغت از «ماشینگردی و پاساژگردی» به «خیابانگردی» را مثبت ارزیابی میکند، اما تأکید دارد که مداخلات مدیریت شهری (مانند الگوبرداری از خیابان آکسفورد لندن یا پیادهمحور کردن معابر) نباید صرفاً کالبدی باشند، بلکه باید بهصورت محدود و آزمایشی و با سنجش دقیق پیامدهای ترافیکی، دسترسی ساکنان و حفظ عدالت اجتماعی اجرا شوند تا شهر برای تمامی اقشار پذیرا بماند.