
در حالی که سایه سنگین تنشهای نظامی و فشارهای همهجانبه اقتصادی همچنان بر فراز روابط ایران و ایالات متحده سنگینی میکند، انتشار گزارشها درباره ارسال پیامی از سوی «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، به «محسن رضایی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی، گمانهزنیها پیرامون احتمال فعال شدن کانالهای پشتپرده دیپلماسی را به نقطه اوج رسانده است. تحولی که در بحبوحه آمادهباش لجستیکی واشنگتن و سناریوهای مختلف جنگ و صلح، پرسشهای سرنوشتسازی را درباره آینده پیشرو مطرح کرده است.
درحالیکه برخی منابع آمریکایی هدف اصلی این ارتباط را بررسی مسیر بازگشت به میز مذاکره عنوان کردهاند، دونالد ترامپ در موضعی مصلحتاندیشانه تلاش کرد اصل پیام را به ارسال پیشنهادی بشردوستانه و کمکهای پزشکی تقلیل دهد و نقش ونس در آغاز گفتوگوهای هستهای را انکار کند. در مقابل، اخبار دریافتی از سوی خبرگزاری تسنیم حاکی از آن است که تهران ضمن دریافت پیام معاون رئیسجمهور آمریکا، تاکنون واکنشی به آن نشان نداده و همچنان بر چارچوب صلب «هفت شرط مشخص» برای هرگونه تعامل دیپلماتیک پافشاری میکند.
ناظران سیاسی معتقدند در بدنه حاکمیت ایالات متحده دیدگاههای متفاوتی جریان دارد؛ در حالی که چهرههایی چون ونس تلاش دارند رویکردی سیاسی را حفظ کنند، ترامپ به دنبال فرار از مسئولیت مستقیم پیامدهای یک توافق احتمالی است. با این حال، استراتژی تهران نشان میدهد که تن دادن به گفتوگو بدون تضمینهای عینی و خارج از دالان هفتگانه شرایط تعیینشده، در دستور کار دستگاه سیاست خارجی قرار ندارد.
بسیاری از تحلیلگران نظامی و بینالمللی، ارسال این پیام مستقیم را به منزله «آخرین زنگ هشدار و سنجش عیار موضع تهران» پیش از ورود بحران به فاز نظامی ارزیابی میکنند. گزارشهای میدانی از فراهم شدن مقدمات لجستیکی و تقویت آمادگی عملیاتی ارتش آمریکا حکایت دارد؛ وضعیتی که سناریوهای سهگانهای را از حملات محدود بازدارنده گرفته تا درگیریهای همهجانبه روی میز طراحان جنگ در واشنگتن قرار داده است.
در این میان، نقشآفرینی مخرب تلآویو و تلاشهای بنیامین نتانیاهو برای بهرهبرداری از درگیری احتمالی جهت نجات موقعیت متزلزل سیاسی خود، ضریب ریسک مناقشه را به شدت افزایش داده است. در سوی مقابل، تهران بارها هشدار داده است که پاسخ به هرگونه خطای محاسباتی دشمن، کوبنده، بدون محدودیت جغرافیایی خواهد بود و پایگاههای حامیان تجاوز در منطقه را در بر خواهد گرفت؛ هشداری که دولتهای حوزه خلیج فارس را نیز به بازنگری جدی در هماهنگیهای دفاع هوایی واداشته است.
اکنون توپ در زمین واشنگتن و تهران است؛ آیا خرد سیاسی در لحظه پایانی مانع از وقوع فاجعهای منطقهای خواهد شد، یا دیپلماسی قربانی محاسبات شتابزده بازیگران جنگطلب خواهد گردید؟ پاسخ به این پرسش، تعیینکننده چشمانداز آینده خاورمیانه در روزهای پیشرو خواهد بود.