کد خبر: ۴۱۷۳۸
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۰

نمایش عجیب جریانهای سیاسی آبادان/زیر پوست الماس پیشین خلیج خیانت ملی به قیمت منفعت شخصی

نمایش عجیب جریانهای سیاسی آبادان/زیر پوست الماس پیشین خلیج خیانت ملی به قیمت منفعت شخصی چند گاهی است در جایگاه ناظریبی‌طرف؛ شاهد کنش‌ها و واکنش‌های پیرامون ماندن یا نماندن شهردار آبادان هستم.
هرچند بودن در فضای مجازی به اقتضای زمان اندک و مشغولیات ارزشمندتر، چرخه‌ای و چند خط در میان است ولی همین سرک کشیدنهای گهگاه برای گیرایی تنش موجود بسنده میکرد.

بیطرفانه باید گفت این همه کنش و واکنش براییک جستار ساده (حق قانونی نظارت و پرسشگری شورا) نباید چنینجوش‌وخروش و رویکرد احساسی را آن هم توسط خواص و برآمدگان آبادان به راه می‌انداخت. رهیافت و تحلیل چنین رخدادی بی‌تردید جایی و جایگاهی خارج از حوصله و خوانش در محیط مجازی میخواهد!

به‌ظاهر دو گروه مخالف و موافق در بحث ماندن یا برکناری شهردار در فضای گفتمانی مجازی به دنبال صف‌آرایی و توسعه‌ی جبهه‌های خویش هستند، اما عده‌ای که بیشتر از جبهه‌ی موافقان شهردار به شمار می‌آیند؛ دامنه‌ی فعالیتهایشان را به‌سوی شعارها و کنش‌های هنجارشکن کشانده‌اند. دستکم به دلیل روشنیِ شعارهایشان در حمایت از شهردار جوان آبادان این فرضیه را محکم‌تر می‌نماید که حامیان وی به‌حساب می‌آیند و نه مخالفانش.

اوجگیری فعالیتهای پوپولیستی و بهره‌گیری از پروپاگاندای خاکستری با کیفیتی بسیار پایین در روزهای اخیر برایارائه و بزرگ‌نمایی دیرهنگام خدمات شهرداری، اوج تجلی و حماسه‌سازی حامیان شهردار آبادان بود. تلاش برای مظلوم‌نمایی در مقابل منتقدان، بزرگنمایی خدمات انجام شده و سیاهنمایی در برابر نقدهای منطقی؛ اجزای عوام‌فریبی و ارکان ثابت محور رسانه‌ای-ارتباطاتی شهرداری آبادان بود.

شوآفرسانه‌ای گروه حامیان با تکیه بر خدمات نمایشی و پارازیتهای گاه‌وبیگاه تولیدکنندگان محتوا در حمایت از شهردار آبادان، آن‌چنان‌که باید با اقبال و استقبال مخاطب مواجه نشد.

چنینواکنش‌هایرسانه‌ای به مثابه درس خواندن شاگردهای تنبل و بازیگوش در شب امتحان است؛ بنابراین نباید انتظار دریافتنمره‌ی بالایی از چنین درس خواندنی داشت!

بزرگترین اشتباه گروه رسانه‌ای شهردار آبادان؛ انتخاب بدترین زمان برای انتشار اخبار، دستاوردها و گزارش‌های عملکرد وی بود. هرچند این گزارش‌ها از نظر عددی قابل توجه بودند اما کیفیت محتوایی و ارائه‌شان چندان در شان و در خور توجه نبود. حتی موافقان شهردار کنونی هم نمیتوانند با چنین گزارش‌هایی اقناع شوند که در شهرداری آبادان پویایی و تحرکی لازم حاصل شده که مدت‌ها مدافع و منتظرش بوده‌اند.

دماگوژها (عوام‌فریب‌هایرسانه‌ای) ندانسته و بدون آگاهی از پارامتر زمان برای اثربخشی پیام و تبلیغ فقط به فاکتور تکرار تبلیغ و تولید حجیم پیام متوسل شدند. هرچند با این اقدامات نمی‌توان آب رفته‌ی اعتماد را در چنین زمان کوتاهی به جوی بازگرداند؛ اما تلاششان به‌عنوان کسانی که آخرین امیدها را برای زنده ماندن به کار می‌گیرند ستودنی است.

به دور از بررسی فرم، محتوای برخی از پیامها از دایره نقد و هواداری ساده خارج بود. تحریک احساسات محلی و قومیتی خط قرمزی است که نباید از آن عدول کرد. شعارها و پیامهایی که به بهانه‌ی حمایت از شهردار در برخی گروه‌های مجازی منتشر شد شاید به‌ظاهر موضوع نگرانکننده‌اینباشد اما میتواند حاوی کدها و زیرمتنهای مهمی باشد.

رجوع به تحریک احساسات محلی و قومیتی؛ با اتکا به طرح شعارها و پیامهای کنش‌گرانه می‌تواند سرآغاز بروز واقعه‌ای دور از انتظار باشد. کسانی که از سر استیصال به چنین شیوهای رجوع می‌کنند به دور از عاقبت‌اندیشی، صلاح شخصی خویش را به عافیت جامعه ترجیح میدهند.
تداوم چنین رفتارهای نادرست و نابخردانه، تهدیدی اساسی برابر اتحاد و همبستگی اجتماعی به شمار میآید. از این نظر ناظران باید تیزبینتر از هر زمان خطوط پنهان و کمرنگ ترسیم شده در کنش‌ها و تنش‌ها را شناسایی کنند. وقت آن است که همه به موضوعی که بیم تحرکات و تحریکاتقومی و محلی در آن میرود، ورود کنند.

بیاییم همه‌یزوائد و عناصر تکراری داستان شهرداری و شورای شهر آبادان را حذف کنیم و مهم‌ترین بخش‌هایش را برای مخاطب و مخاطب بی‌طرفیک‌بار روایت کنیم؛ آنگاه با چنین داستانی روبرو می‌شویم:

کمی بیش از یک سال از انتخاب شهردار کنونی آبادان میگذرد. او از ابتدا با حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم سازمان منطقه آزاد اروند توسط اعضای شورای شهر انتخاب شد. حمایت سازمان منطقه آزاد از کارمند خود طبیعی بود. بر همین اساس انتظار اهالی شورا؛ بزرگان شهر؛ شهروندان و ناظران مستقل بر تحرک و پویایی بیشتر شهرداری آبادان و رهایی‌اش از بن‌بست مالی و اجرایی با اتکا به حمایت سازمان منطقه آزاد بود. از آن زمان یک سال میگذرد و تقریبا هیچکدام از انتظارات برآورده نشده و این حق طبیعی برای برخی اعضای شورا؛ برخی بزرگان شهر و برخی ناظران مستقل وجود دارد تا با ادامه‌ی حضور این شهردار جوان مخالف باشند و او را هدف نقد خویش قرار دهند. فرآیند و حقی قانونی که فلسفه‌ی شکل‌گیری نهاد نظارتی شورای شهر میباشد. روندی مشروع برای ناظران و منتقدان مستقل که وجودشان قائم به نقد سازنده و دلسوزانه است، نه باجخواهی و معامله شخصی.

حال آنکه ذینفعان و حامیانرسانه‌ای شهردار؛ از تمام ابزارهای موجودشان برای تقابل و حتی سرکوب منتقدان و پرسشگران بهره می‌برند تا فرصت حضور بیشتر و استمرار بقای این شهردار را تضمین کنند. بر این رفتار آن‌ها به ذات و خصلت هواداری خُرده‌ای نیست اما اگر قرار است به بهانهیجانب‌داری بر ارزش‌های اخلاقی و اصول اجتماعی پای نهیم، بهتر است در رویکردمان تجدیدنظری جدی داشته باشیم. شاید در جدال‌های سیاسی؛ اخلاق آخرین اولویت طرف‌های درگیر باشد و قطعا رسیدن به هدف، استفاده از هر وسیلهای را برای هر طرف ماجرا توجیه میکند اما دستیابی به هر دستاوردی هزینهای دارد. اگر در صرفه و صلاح یک دستاورد هزینههایش بیش از منافعش باشد قطعا به همه‌ی طرف‌ها زیان رسیده است؛ مانند رخدادهایرسانه‌ای و مجازی روزهای اخیر.

بگذاریدیک‌باریک موضوع را به شکلی کلی و ساده به همه‌ی طرف‌ها متذکر شوم. اساساً موضوع ماندن یا نماندن یک شهردار و یا اصلاً کل مدیرانیک شهر در مقایسه با آرامش روانی جامعه و فاکتور امنیت اجتماعی بسیار ناچیز و بی‌ارزش است. در مقام یک دلسوز، از بزرگان و مسئولان شهر تقاضای ورود سریع به رفتارهای ناپخته‌ی برخیمجازی نویسان برای پیشگیری از بروز وقایع تلخ آینده را دارم.

شاید ناباورانه و ناخواسته عده‌ای در کشاکش نقدها، هواداریها و گفتمان‌های طبیعی بخواهند آتش‌بیار معرکه‌ای شوند که مدت‌ها انتظارش را میکشیدند. محدوده و خط قرمز پررنگ همه‌ی ما (روزنامه‌نگاران؛ خبرنگاران؛ فعالان فضای مجازی؛ فعالان سیاسی اجتماعی فرهنگی؛ منتقدان و کنشگران متعهد و دلسوز) مقابله با پرداختن به موضوعات تحریککننده و خروج دستور کار گفتمان و نقد از دایره‌ی شعور و عقلانیت به احساس و عوام‌فریبی است. بهگونه‌ای که هر کس از هرجایی و هر دمی که از خواب برمی‌خیزد و فرصت خواندن و نوشتن در مجاز برایش حاصل می‌شود هیزمی بر اینآتش بلاهت نیندازد!

تردیدی نیست هر فرد ابتدا در مقام شهروند، سپس به‌عنوان نخبه و فعال در هر بخشی میتواند نگاه و دیدگاهش را ابراز کند و از آن دفاع؛ اما اینکه چنین نگاه و رفتار برآمده از آن منجر به مستمسکی برای ایجاد تیترهای محرک و شوهای مجازی شود؛ بیانگریک واقعیت است که برخی از چنان مصونیتی برخوردارند که بهسادگی می‌توانند درباره‌ی هر چیزی بنویسند و نظر بدهند. دریغ از آنکه وظیفه‌ی شهروندی نظارت جدی است نه موج‌سواری بر اساس شنیدهها و خوش‌آمدهای شخصی و روزانه!

تحیر من از حجم بیدانشی بسیاری از حاضرجوابان فضای مجازی است که با اطوارهای عجیبوغریب، هویت کاذبی برای خود ساخته‌اند و دیگرانی عقب مانده‌تر از آن‌ها مداح و ستایشگرشان شده‌اند! برخیهایشان سخن‌گویی میکنند و دسته‌ی دیگرشان سخن‌پراکنی! گاها نظراتی تند و شلاقیارائه می‌دهند که اتفاقاً در پسشان هیچ تحلیل، منطق و دانشی نیست. برخی‌هایشان نام آخرین کتابی را که خوانده‌اند یادشان نیست و نسخه برای جماعت مخاطب میپیچند. یک استراتژی تکراری هم یادگرفته‌اند، هرکجا گیر کردند و کم آوردند، واژه‌ی انتزاعیِ «مردم» را چاشنی و پیوست نوشته‌هایشان کنند و آن را راهگشای میانبرشان در فریفتاری افکار عمومی گردانند.

نقد سازنده و امکان گفت‌وگو جایش را به تخریب، تحریک، تهدید و تحقیر نباید بدهد. نمره همه‌ی طرف‌های این ستیز، منفی بود. وقتی پست‌ها و وضعیتهای اینستاگرام، تلگرام و واتساپ برخیکنشگران و واکنش‌گران مدام با هدف تخریب، تحریک، تهدید و تحقیر طرف مقابل منتشر و بازنشر می‌شود نباید انتظار ضدواکنش به واکنش صورت گرفته در پاسخ به کنش‌ها را نداشت. به عبارتی ایجادهرج‌ومرج، پارازیت پراکنی و همهمه‌یرسانه‌ای که اجازه تمییز و تفکیک سره از ناسره را نمیدهد.

اعتراف به این حقیقت تلخ که دوئل هواداران و منتقدان (مخالفان) شهردار با خروج از دستور کار منطقی هیچ برنده‌ای ندارد، شاید کمی حساسیتهایرسانه‌ای را کاهش دهد. تنها نتیجه حاصل این دوئل وجود فقط یک بازنده مشخص و آن هم شهروندان آبادان است! هواداران و منتقدان شهردار در روزهای اخیر انحراف‌های زیادی از معیارهای گفتمانی؛ مردم‌سالارانه؛ نخبه‌گرایانه و آزاداندیشانه داشتند.

سالهاست پژوهشگران اجتماعی و جامعه‌شناسان به شیوههای گوناگون هشدار می‌دهند که مشکل اصلی جامعه در مزمن شدن بی‌اعتمادی است. از قضا یکی از مهم‌ترین دلایل بیاعتمادی همین تنش‌های بیهوده‌یرسانه‌ای است که تعادل و توازن روحی و روانی جامعه را به هم می‌زند و به مخاطره می‌اندازد. تداوم چنین رویکرد نادرستی منجر به ایجاد گسل‌های عمیق اجتماعی میگردد که پیوستش زلزله‌های ویرانگر و مهیب اخلاقی خواهد بود.

حتماً قرار نیست صدام از کشور همسایه به ما حمله کند و یا روند بازسازی غیراصولی و بد را بر ما تحمیل کنند و یا بسیاری مدیران و بزرگانمان از توسعه و پیشرفت شهر غافل باشند تا آبادان به «نا آبادان» تبدیل شود. همینکه نتوانیم به‌عنوان کنشگران، فعالان و به اصطلاح برگزیدگان و شاخص‌هاییک شهر در هر زمینهای دو خط و چند کلام گفتمان منطقی و استدلالی داشته باشیم نشان از آن دارد که آبادان حقیقتاًنا آبادان است و امیدی به نتیجهبخشی حضور و تلاش‌های ما نیز نیست.

شاید عده‌ای به اشتباه تصور میکنند با چهار خط نوشته و چند عکس میشود مدیری را حفظ کرد و یا به عکس عامل برکناری او شد! عجب خیال باطلی است این چنین اندیشیدن برای جماعتی که دم از اندیشهورزی میزنند. فقط یادمان باشد اشتباهی تیشه به ریشهی آرامش و امنیت شهری آبادان نزنیم. رفتن یا آمدن مدیران فدای تار موی همه‌ی مردم آبادان!

پایان سخن آنکه به‌عنوان ناظری مستقل و به دور از جانب‌داری باید گفت موضع منتقدان شهردار و کیفیت نقدشان در قبال موضوعات مغفول مانده‌ی مدیریت شهری، منطقی‌تر از موضع هواداری حامیان شهردار و واکنش‌هایرسانه‌ای و تبلیغاتی ایشان است. در واقع کیفیت علمی و تجربی منتقدان رسانه‌ای شهردار به مراتب از حامیانرسانه‌ای او بیشتر است.

پند من به همکاران رسانه‌ای زحمتکش و حامی شهردار این است که اجازه دهید فرآیند اثرگذاری اقدامات و فعالیتهای شهردار آبادان به شکلی طبیعی پیش رود تا نه ایشان و نه شهروندان هیچکدام متضرر هجمه‌هایرسانه‌ای و تبلیغی نشوند.

خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران / گفته آید در حدیث دیگران (مثنوی)


حسین دلیـر- روزنامه‌نگار


گزارش خطا
نظرشما
captcha