کد خبر: ۵۶۹۳۸
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۵

در چنین روزی ۲۶ آبان سال۱۳۵۹ ،حصر سوسنگرد شکست شد/در گفتگویی اختصاصی با ساعدی فرزند کرخه و نماینده دشت آزادگان و هویزه و عضو کمیسیون انرژی گفت:در چنین روزی بود عملیات سوسنگرد با فرماندهی مستقیم حضرت آیت الله خامنه ای(مد ظله) نماینده وقت امام خمینی(ره)در شورای عالی جنگ و شهید چمران و با عنایات خاص خدواند رحمان و موفقیت کامل، حصر سوسنگرد شکست شدو سوسنگرد باهمت و همدلی همه نیروهای دلیر ایرانی آزاد شد/ساعدی:عملیات آزاد سازی سوسنگرد نقطه عطفی راهبردی و جدی در فراهم سازی زمینه های تحویل در وضعیت جنگ‌و پیشبرد هدف بیرون راندن اشغالگران بعثی و دستیابی به پیروزی های سرنوشت ساز در تدارم دفاع مقدس بشمار می رود/عضو کمیسیون انرژی گفت:نقش راهبردی حضرت آیت الله خامنه ای در هدایت رزمندگان اسلان که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند در به ثمر رساندن دستور تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه" سوسنگرد تا فردا باید آزاد شود" نقشی انکارناپذیر و اثرگذار بود، به گونه‌ای که وقتی با کارشکنی‌های"بنیصدر" مواجه می شوند با درایت و هوشیاری، رزمندگان اسلام را هدایت کرده و موجبات آزادسازی سوسنگرد را فراهم می آورد که تین عملیات، کلیدی برای فتوحات بعدی رزمندگان اسلام در جنگ شده و باعث نجات‌ خوزستان و اهواز و پیروزی در دیگر عملیات ها می شود

در چنین روزی ۲۶ آبان سال۱۳۵۹ ،حصر سوسنگرد شکست شد/در گفتگویی اختصاصی با ساعدی فرزند کرخه و نماینده دشت آزادگان و هویزه و عضو کمیسیون انرژی گفت:در چنین روزی بود عملیات سوسنگرد با فرماندهی مستقیم  حضرت آیت الله خامنه ای(مد ظله) نماینده وقت امام خمینی(ره)در شورای عالی جنگ و شهید چمران و با عنایات خاص خدواند رحمان و موفقیت کامل، حصر سوسنگرد شکست شدو سوسنگرد باهمت و همدلی همه نیروهای دلیر ایرانی آزاد شد/ساعدی:عملیات آزاد سازی سوسنگرد نقطه عطفی راهبردی و جدی در فراهم سازی زمینه های تحویل در وضعیت جنگ‌و پیشبرد هدف بیرون راندن اشغالگران بعثی و دستیابی به پیروزی های سرنوشت ساز در تدارم دفاع مقدس بشمار می رود/عضو کمیسیون انرژی  گفت:نقش راهبردی حضرت آیت الله خامنه ای در هدایت رزمندگان اسلان که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند در به ثمر  رساندن دستور تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه ساعدی:سوسنگرد با همت و همدلی همه نیروهای دلیر ایرانی آزاد شد.

به گزارش آرانیوز، مقدمات اشغال سوسنگرد:یکی از سه محور اصلی تهاجم نیروهای رژیم بعثی عراق به خاک میهن عزیزمان ایران در 31 شهریور 1359، محور میانی، یعنی دشت آزادگان، با هدف رسیدن به اهواز، مرکز استان خوزستان بود که مهم‌ترین شهر قرار گرفته در این مسیر، «سوسنگرد» بود، دو محور دیگر هم، یکی محور شمالی از غرب کرخه و رو‌به‌روی شهر ذزفول با هدف رسیدن به دزفول و دیگری، محور جنوبی، از مرز شلمچه با هدف تصرف خرمشهر و آبادان بود.

در محور میانی، بخشی از نیروهای عراق از چزابه، در حمال هورالهویزه، وارد خاک ایران شدند تا با گذشتن از بستان، سوسنگرد و حمیدیه به اهواز برسند و بخش دیگری هم از طلائیه، در جنوب هورالهویزه، وارد خاک ایران شدند تا با گرفتن کوشک، جفیر و پادگان حمید به اهواز برسند.

برای ایستادن در مقابل عراقی‌ها در این محور، مسیر چزابه تا اهواز، که ابتدایش شامل تنگه چزابه با داشتن یک کیلومتر عرض و ادامه‌اش روستاهای پراکنده اطراف می‌شد، مسیر مناسب‌تری بود و بهتر می‌شد در آن به عراقی‌ها شبیحخون زد. همچنین در این مسیر، بعد از چزابه، تپه‌های الله‌اکبر در شمال سوسنگرد نیز موقعیت خوبی برای ضربه‌ زدن به نیروهای مهاجم داشتند. اما در آن زمان با توجه به وقایع روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و آشفتگی و ناهماهنگی ایجاد شده بین بخش‌های مختلف کشور به‌خصوص ارتش، آمادگی لازم برای مقابله با تهاجم دشمن در ایران وجود نداشت. تیپ 3 زرهی لشکر 92 اهواز هم که مأمور دفاع از مرزهای غرب اهواز بود و با استقرار پادگانش در 10 کیلومتری شمال حمیدیه، فرماندهانش طراحی دفاعی (طرح ابوذر) را جهت مقابله با دشمن در تپه‌های الله‌اکبر تهیه کرده بودند، به دلیل اصرار و شاید بتوان گفت دخالت نیروهای سپاه و ژاندارمری در امور آن، مجبور شد از تپه‌های الله‌اکبر جلوتر برود و نیروهایش در مرز پراکنده شدند که موقعیت آنان آسیب‌پذیر شد.1

نیروهای عراقی در 4 مهر از شهر بستان گذشتند و در 6 مهر به دروازه‌های سوسنگرد رسیدند. در آنجا عراقی‌ها، شهر سوسنگرد را با خمپاره گلوله‌باران کردند و مردم را به خاک و خون کشیدند و در بعدازظهر 6 مهر وارد سوسنگرد شدند. عده‌ای از مردم به‌دفاع از شهر پرداختند، ولی تعداد عراقی‌ها بسیار زیاد بود و شهر تبدیل به ویرانه شد. سپس عراقی‌ها برای سوسنگرد شهردار انتخاب کردند و اداره شهر را به مزدوران‌شان سپردند و به سمت حمیدیه عقب نشستند. نقش جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش و بالگردهای هوانیروز که به‌فاصله یک روز پس از شروع جنگ، به مقابله با دشمن متجاوز شتافتند، در این عقب‌نشینی بسیار مؤثر بود. در روز یکم مهرماه جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش بسیار از مراکز حساس عراق را بمباران کردند و در روزهای بعد، با اینکه جنگ هواپیما با تانک معقول نیست، جنگنده‌های ایرانی، به ناچار، به شکار تانک‌های در حال پیش روی عراق می‌رفتند. بالگردهای هوانیروز نیز پل‌هایی را که عراقی‌ها بر روی رودخانه‌های مسیرشان نصب کرده بودند، خراب می‌کردن. به‌گونه‌ای که در روز ششم جنگ، با شکست در استراتژی جنگی‌اش که تصرف حداقل استان خوزستان بود، قطعنامه سازمان ملل را پذیرفت و پیشنهاد آتش‌بس داد.

اما به دلیل حضور نیروهای عراقی در بخش‌های مختلف کشورمان، حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: «صدام حسین دستش را دراز کرده، برای اینکه با ما مصالحه کند، ما با او مصالحه نداریم، تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم و حفظ کنیم اسلام را، کشته شویم تکلیف را عمل کرده‌ایم،‌بکشیم هم تکلیلف را عمل کرده‌ایم.»2 دولت هم رسماً پاسخ داد: «تا هنگامی که یک سرباز عراقی در قلمرو سرزمین ایران باشد، ایران حاضر به مذاکره نخواهد شد. تنها شرط قبول آتش‌بس از نظر ایران، این است که دولت عراق نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرد.»3

به هر حال همان‌طور‌که اشاره شد، نیروهای عراقی با تحمل شکست اولیه از دلیرمردان ایرانی در سوسنگرد، به سمت مرزهای خود عقب‌نشستند و به حمیدیه رسیدند و در روزهای بعد، با تعقیب بالگردهای هوانیروز، حتی از بستان هم عقب‌تر رفتند و به‌مرز خود رسیدند.

اما پس از پذیرفته‌نشدن پیشنهاد آتش‌بس صدام از طرف ایران، در 19 مهر 1359، دوره جدیدی از حمله‌های دشمن بعثی به خاک کشورمان و با شدت بیشتری آغاز شد. در جبهه جنوبی خوزستان، نیروهای عراقی از کارون (در شمال خرمشهر) گذشتند تا از شمال وارد آبادان شوند.4مردم آبادان که بسیاری از آنها در خرمشهر بودند، خط دفاعی جدیدی در جنوب بهمن‌شیر تشکیل دادند.5 اما در همین حین، بخشی از نیروهای عراقی که از «چزابه» وارد خاک ایران شده بودند، دوباره به سمت «بستان» پیش رفتند و در 22 مهر، آنجا را اشغال کردند.6«بنی‌صدر» توان ارتش را در دزفول متمرکز کرده بود و بخشی از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران که در جبهه اهواز- سوسنگرد حضور داشتند، تا 27 مهر تپه‌های الله‌اکبر در شمال سوسنگرد را در اختیار داشتند و با کمک توپخانه، هوانیروز و نیروی هوایی ارتش، تا مدتی اجازه پیشروی بیشتر را به نیروهای عراقی ندادند.7

در روز 24 مهر، نیروهای عراقی بسیاری از مدافعان خرمشهر را به شهادت رساندند و نیمی از شهر را به تصرف خود درآوردند. سپس به حمله‌های خود ادامه دادند، تا اینکه در 4 آبان، خرمشهر سقوط کرد و به تصرف کامل نیروهای عراقی درآمد. سپس هنوز رزمندگان ایران در غم از دست دادن خرمشهر بودند که عراقی‌ها در 8 آبان، جایی دور از نظر، در شمال آبادان بر روی «بهمن‌شیر» پل زدند و وارد آبادان شدند.8 اما در این منطقه،‌ با خبررسانی به‌موقع فردی به نام «دریاقلی»، نیروهای ارتش، سپاه و مردمی، به مقابله با نیروهای عراقی شتافتند و با حمله شجاعانه آنها، عراقی‌ها مجبور به فرار شدند و تعداد زیادی از آنها در موقع فرار، اسیر و تعدادی هم در «بهمن‌شیر» غرق شدند.9 در 14 آبان، حضرت امام خمینی (ره) طی پیامی، فرمودند: «من منتظرم این حضر آبادان از بین برود. باید این حصر شکسته بشود. حال تهاجمی بگیرید.»10

از 8 تا 15 آبان، نیروهای عراقی چندبار دیگر هم تلاش کردند تا از بهمن‌شیر بگذرند. اما هربار با مقاومت دلیرمردان ارتش، سپاه و سایر نیروهای ایرانی مواجه شدند و درواقع شکست خوردند. حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای مدظله‌العالی می‌گویند: «آن شکست برای دشمن به‌قدری تلخ و گزنده بود که من خاطره شادی‌های آن روز برادرانمان را فراموش نمی‌کنم، آن روز تعداد بسیاری از دشمن متجاوز را که به سمت آبادان می‌آمدند، در رودخانه ریختند و غرق کردند.»11

رژیم بعثی عراق پس از اینکه از تصرف آبادان ناامید شد، تصمیم گرفت «سوسنگرد» را به اشغال خود درآورد تا هم وضع دفاعی‌اش را سامان دهد و هم از فضای روانی شکست آبادان، دور شود. بنابراین از 15 آبان، اشغال سوسنگرد، هدف اصلی عراقی‌ها شد و در 16 آبان روزنامه‌های ایران، تیتر درشت زدند که «عراق با شکست در آبادان، جنگ را به سوسنگرد کشاند.»12

اشغال سوسنگرد

سوسنگرد، یکی از شهرهای استان خوزستان است و این استان از نظر طبیعی، دشت باز است که با اندک بارانی، در آن سیل جاری شده و زمینش غیرقابل عبور می‌شود. عراقی‌ها از همان روزهای اول حملات‌شان به خاک ایران، دو هدف عمده را پیگیری می‌کردند: 1- بستن راه‌های مواصلاتی نیروهای ایرانی و تسلط بر آنها 2- دست یافتن به نقاط مرتفع، قبل از رسیدن فصل باران، با توجه به اینکه از زمان حملات‌شان به بعد نیز روزها به سمت فصل زمستان پیش می‌رفتند. اتفاقاً محور حمیدیه- سوسنگرد- بستان که یکی از محورهای اصلی حملات عراقی به ایران بود، از همین دو ویژگی برخوردار بود. به‌همین‌دلیل عراق تصمیم گرفت سوسنگرد را اشغال کند تا از آنجا بتواند هم «حمیدیه» را به تصرف خود درآورد و هم به اهداف مورد نظر خود که تصرف استان خوزستان بود، دست یابد.

نیروهای عراقی از دو مسیر به سمت سوسنگرد پیش‌روی می‌کردند: 1- از جاده حمیدیه- سوسنگرد 2- از مسیر بستان- سوسنگرد. مسیر بستان نیز دو شاخه می‌شد، یکی از جنوب رود کرخه، از مسیر جاده و دیگری از شمال کرخه و به سمت تپه‌های الله‌اکبر.13 در این زمان جنگنده‌های نیروهای هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، هم مراکز حساس کشور عراق را بمباران می‌کردند و هم به مدافعان شهرهای مرزی، به‌خصوص سوسنگرد کمک می‌کردند. جنگنده‌های ارتش 17 آبان در دهلاویه، به نیروهای عراقی حمله کرده و تعداد زیادی از آنها و تجهیزات‌شان را نابود کردند. چنین حملاتی برای عراقی‌ها بسیار گران تمام شد و سرانجام عراقی‌ها توانستند دو فروند از آن جنگنده‌ها را بزنند.14 در همان روز، تیپ 2 زرهی لشکر 92 نیز از جبهه دزفول به جبهه اهواز منتقل و نیروهای ارتش در منطقه تقویت شدند15.

در روزهای 20 و 21 آبان، خمپاره‌ها و جنگنده‌های دشمن بعثی، به‌شدت جبهه سوسنگرد را بمباران کردند و جنگنده‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز حمله‌های متقابلی را انجام دادند. در 22 آبان، خمپاره‌ها و توپ‌های عراقی، وجب به وجب شهر سوسنگرد و دشت‌های اطراف آن را گلوله‌باران کردند و در ساعت 21:30، نیروهای زرهی عراق،‌ پیش‌روی به سمت‌ سوسنگرد را آغاز کردند. سپس در صبح روز 23 آبان نیز عراقی‌ها ابتدا با توپخانه و هواپیما، سوسنگرد و روستاهای اطرافش را کوبیدند و بعد نیروی زمینی‌ آنها، از جاده اهواز- سوسنگرد، حمله شدیدی را آغاز کرده و خیلی زود توانست، با شکستن مقاومت مدافعان، ابوحیظه را که روستایی در پنج کیلومتری سوسنگرد بود، تصرف کنند.

درشهر سوسنگرد، گروهی از افراد نیروی هوایی ارتش، به‌همراه گروهی از نیروهای مردمی تبریز، گروهی اصفهانی و تعدادی از نیروهای سپاه سوسنگرد و ستاد جنگ‌های نامنظم16 حضور داشتند. همه آنان می‌دانستند که چه سرنوشتی در انتظارشان است. فرمانده یکی از گروه‌های مدافع حاضر در آنجا می‌گوید: «شب با برادران صحبت کرده و گفتم بیایید بهشت را برای خود بخریم. همه با تکبیر با خدای خود عهد بستیم که تا آخرین قطره خون، درمقابل توپ، تانک، مسلسل کالیبر 75، بالگرد، میگ و نیروهای گارد مخصوص رژیم بعث ایستادگی کنیم.»17

در غروب روز 24 آبان، عراقی‌ها آماده می‌شدند تا روز بعد، سوسنگرد را اشغال کنند و نامش را «الخفاجیه» بگذارند. خلبان «خسرو غفاری» می‌گوید: «بعد از ظهر 24 آبان، جناب سرهنگ «امیر جلالی»، جانشین فرمانده وقت پایگاه چهارم شکاری دزفول احضارم کرد و گفت که امشب به احتمال زیاد سوسنگرد سقوط می‌کند. خبر رسیده که امشب یک لشکر دشمن برای تصرف این شهر حمله خواهد کرد. مأموریت تو، بمباران محل استقرار این لشکر است. با گرفتن دستور پروازی از جناب سرهنگ جلالی، به‌صورت تک‌پروازی بلند شده و به‌سمت مواضع مورد نظر حرکت کردیم ... خورشید داشت کم‌کم غروب می‌کرد که من بالای سر نفرات عراقی رسیدم. با نزدیک شدن غروب خورشید، آنها دور هم جمع شده و بسیار متمرکز، آماده حمله شبانه بودند. به‌همین علت هدف بسیار خوبی برای بمباران به‌شمار می‌آمدند. جالب‌تر اینکه آنها با تاریکی نسبی هوا، اصلاً انتظار حمله هواپیماهای ما را نداشتند. با رها کردن بمب‌هایم روی آنها، کاملاً متوجه تلفات سنیگینی که به لشکر دشمن وارد می‌گردید، شدم ...» سوسنگرد18

خبر پیروزی‌های ایران در سوسنگرد، مهم‌ترین خبر روزنامه‌های جهانی در فردای آن روزشده «دیلی تلگراف» نوشت: ارتش ایران و پاسداران خمینی، مقاومت بیش از انتظاری نشان داده‌‌اند و توپخانه‌ آنها، با وجود آنکه عمدتاً بی‌دقت عمل می‌کرد، آتشش آزار دهنده بود ...» 19

در روز 25 آبان، اوضاع سوسنگرد بحرانی شد. تانک‌ها و کماندوهای عراقی در از چهار طرف وارد شهر شده و حلقه محاصره مدافعان را تنگ‌تر کردند. نیروهای عراقی آن روز بسیاری از نقاط شهر را به ویرانه تبدیل کردند و تعداد زیادی از مدافعان اندک شهر را به ‌شهادت رساندند. سپس به‌هنگام غروب، از شهر عقب‌نشینی کردند تا در طول شب به‌وسیله تانک‌ها و توپخانه خود، آن‌قدر به شهر شلیک کنند که در شهر هیچ جنبنده‌ای باقی نماند و روز بعد، فاتحانه وارد سوسنگرد شوند. اما در اهواز، فرماندهان و نیروها اعم از ارتش، سپاه و نیروهای مردمی، در حال طرح‌ریزی و اجرای یک عملیات در فردای آن روز برای آزادسازی سوسنگرد بودند و در بعد از ظهر روز 25/8/1359 جلسه‌ای در ستاد عملیاتی لشکر 92 اهواز با حضور نماینده امام در شورای عالی دفاع (حضرت امام خامنه‌ای مدظله العالی)، رئیس ستاد مشترک ارتش (شهید سرلشکر فلاحی)، فرمانده نیروی زمینی ارتش (مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد)، استاندار وقت خوزستان (مهندس محمد غرضی) و فرمانده لشکر 92 (شهید سرتیپ غلامرضا قاسمی) تشکیل شد. نتیجه جلسه این بود که گروه رزمی 148 از لشکر مشهد و یک گروهان از تیپ3 لشکر92 به عنوان احتیاط در محور حمیدیه ـ سوسنگرد مستقر و سپس تیپ2 دزفول از خط عبور کند و سوسنگرد را از محاصره و اشغال دشمن برهاند؛ تهیه و نوشتن طرح عملیاتی نیز به عهده سرهنگ غلامرضا قاسمی‌ گذاشته شد. جلسه‌ای که متشکل از فرماندهان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم، با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی و استاندار خوزستان تشکیل شد، آخرین بررسی‌ها انجام و طرح‌ نهایی تصویب شد.

عمده طرح به‌عملکرد تیپ 2 لشکر 92 زرهی بستگی داشت، به‌شرط آنکه سپاه با دو گروهان 120 نفره و سلاح ضد تانک، نیروی پیاده تیپ باشد و جناح چپ و عقب نیروهای ارتش را هم نیروهای ستاد نامنظم «دکتر چمران» حفظ کنند. زمان شروع حرکت هم 5 صبح روز بعد تعیین شد20.

اما در همان زمان تیپ 2 در حال تدارک برای مقابله با عراقی ها در منطقه ماهشهر بود و بنی‌‌صدر با این نظرکه تیپ با رفتن به سوسنگرد ممکن است آسیب ببیند و نتواند در ماهشهر به‌درستی عملیات انجام دهد؛ اجازه حضور آن تیپ در سوسنگرد را نمی‌داد. مقام معظم رهبری و شهید چمران نظرشان این بود که این تیپ قبل از عزیمت به ماهشهر، برای شکستن محاصره سوسنگرد وارد عمل شود و سپس به ماهشهر برود.

باتوجه به این اوضاع، مقام معظم رهبری به دلیل اهمیت موضوع با حضرت امام خمینی(ره) مساله را مطرح کردندکه ایشان نیز فرمودند: تیپ زرهی همین امشب به سوسنگرد برود و برای آزادی سوسنگرد عملیات کند و بعد به ماهشهر برود. در پی این فرمان حضرت امام خمینی (ره) ، همان شب به رغم دستور بنی صدر و براساس نامه مقام معظم رهبری، تیپ2 لشکر92 زرهی به فرماندهی «سرهنگ شهبازی» به طرف سوسنگرد آمد و سحرگاهان در «ابوحمیزه» مستقر شد.

در ابوحمیزه، شهید سرلشکر فلاحی، شهید چمران و مهندس غرضی استاندار وقت خوزستان درخصوص نحوه عملیات نیروها و چگونگی حرکت یکان‌ها به سمت سوسنگرد با همدیگر تصمیم گیری کرده و در روز 26 آبان نیروهای ایران عملیات‌شان را از بیرون شهر سوسنگرد، رأس ساعت 6:30 آغاز کردند. نیروهای سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم، با نیروهای لشکر 92 زرهی ادغام شده بودند و گروه گروه به سمت سوسنگرد پیش می‌رفتند. امیر سرتیپ امرالله شهبازی، فرمانده تیپ 2 دزفول می‌گوید: «صبح 26 آبان، با سه گردان سازمانی و کمک گردان 148 پیاده مشهد، به سوسنگرد حمله کردیم. نیروهای عراقی، چند پاتک سنگین انجام دادند که با دلاوری گردان‌های تانک ما،‌شکست خوردند.21» ارتشی‌ها با حضور تیمسار فلاحی در جمع‌شان، روحیه بیشتری گرفته بودند. امیر سرتیپ محمدجعفر لهراسبی می‌گوید: «وقتی تیمسار فلاحی با تبسم به من می‌گفت پهلوان چرا معطلی؟ روحیه‌ام چندبرابر شد.»22

سرلشکر ولی‌الله فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، در منطقه بود تا طبق دستور حضرت امام خمینی (ره)، نیروهای ارتش را هماهنگ کند. ارتش ایران و عراق رودرروی هم ایستاده بودند و تیراندازی می‌کردند. نیروهای مردمی هم پرشتاب‌تر، جلوتر از نیروهای ارتش حرکت می‌کردند. بیشتر نیروها از جنوب کرخه و سمت ابوحمیظه به سوسنگرد حمله می‌کردند و بخشی از نیروهای ارتش هم از «سبحانیه» در شمال کرخه به سمت سوسنگرد می‌رفتند. نیروهای محلی و بسیج عشایر هم از کناره جنوبی کرخه، که کانال کم‌عمقی داشت، به سمت سوسنگرد رفتند. این گروه، زمین منطقه را خوب می‌شناختند و با رعایت اصل غافلگیری، اولین گروه‌هایی بودند که به سوسنگرد رسیدند و بر سر عراقی‌ها آوار شدند. در محوری که دکتر چمران و نیروهایش می‌جنگیدند، کار گره خورد و آنها محاصره شدند و در همان منطقه، دکتر چمران از ناحیه پا جراحت شدید دید و به بیمارستان اهواز منتقل شد.

هواینروز و توپخانه ارتش و نیروهای سپاه پاسداران،‌تعدادی از تانک‌های عراقی را در محور «کرخه کور» منهدم کردند و دود و آتش آسمان را فراگرفت. سپس باقیمانده تانک‌های عراقی یکی از دیگری منهدم شدند و سرانجام سوسنگرد با شهادت تعداد زیادی از رزمندگان دلیر کشورمان در روز پنجاه و هفتم جنگ آزاد شد. همچنین نیروهای ویژه ارتش در تیپ نوهد، که افرادی قوی و چابک بودند، در آزادسازی سوسنگرد، حماسه آفریدند. مهندس مهدی چمران که در آن زمان «دبیر شورای عالی دفاع» بوده و خودش هم در منطقه عملیاتی سوسنگرد حضور یافته، در گفت و گو با پایگاه اطلاع رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران می گوید:

«بچه های ارتش در عملیات آزادسازی سوسنگرد کار بزرگی انجام دادند. ارتشی که آن زمان هنوز به انسجام لازم نرسیده بود، فرماندهانش عوض شده بودند و شرایط ناهنجاری از جمله جابه‌جایی های غیراصولی کارکنان و کاهش زمان خدمت سربازی به‌وجود آمده بود. در این شرایط جمع‌کردن ارتش و هدایت نیروها با زمانی که ارتش منسجم، منظم و آماده است فرق می‌کرد. بنابراین وقتی تیپ2 زرهی به سوسنگرد آمد و قصد حمله داشت؛ حداقل 3 تیپ زرهی دشمن با تمامی تجهیزات و مهمات کامل در برابرش قرار داشت؛ در حالی که ما نه مهمات و نه تجهیزات و ادوات کافی داشتیم».

تیپ زرهی لشکر 92 نه جایی به عنوان قرارگاه داشت و نه زمان کافی برای تحرک یکانی، چرا که نیمه شب به او ابلاغ کرده بودند به سمت سوسنگرد حرکت کند. زمانی که من به همراه «امیر سرلشکر سلیمی» جهت بازدید از این تیپ در سوسنگرد حضور یافتم، «سرهنگ شهبازی»، فرمانده تیپ زیر یک پل کوتاه به ارتفاع 60 تا 70 سانتیمتر به عنوان قرارگاه مستقر بود. اینکه قرارگاهی داشته باشد، بی سیم چی، اتاقی، نفربر زرهی،... این چیزها نبود. در چنین شرایطی عزیزان ارتشی به مقابله با دشمن رفتند و آنهایی که این گونه جنگیدند، باید الحق و الانصاف گفت که شاهکار و حماسه آفریدند. آنها کار بزرگ و ارزنده ای انجام دادند که موجب خشنودی حضرت امام خمینی(ره) شده و مورد تشویق مقام معظم رهبری قرار گرفتند و نشان دادند که به حقیقت، ارتش اسلام هستند. سروان معصومی نخستین کسی بود که وارد شهر سوسنگرد شد و در هنگام ورود به شهر بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به فیض شهادت نائل آمد که هم اکنون پیکر پاکش در امامزاده علی اکبر (ع) چیذر مدفون شده است.23 مجله «تایمز» درباره شکست عراق در سوسنگرد چنین نوشت: «اکثر کارشناسان، حمله عراق به سوسنگرد را چنین توجیه می‌کنند که صدام قصد داشت در شب افتتاح کنفرانس عالی سران عرب،‌که این هفته در امان تشکیل شد، یک پیروزی چشم‌گیر به دست آورد، ولی ناتوانی عراقی‌ها در اشغال سوسنگرد و عقب‌نشینی سربازان عراقی از این شهر، رئیس‌جمهور عراق را از نیل به اهداف خود دور ساخت».24

تحلیلی بر آنچه گذشت

سوسنگرد با همت و همدلی همه نیروهای دلیر ایرانی آزاد شد. دکتر چمران در این زمینه می‌گوید: «این پیروزی بزرگ، نتیجه قطعی همکاری و هماهنگی نزدیک بین نیروهای ارتش و نیروهای مردمی (سپاه و چریک) بود. هیچ‌یک به‌تنهایی قادر نبود چنین موفقیتی را تأمین کند. ارتش بدون نیروهای مردمی، آن قدرت و جسارت حمله را نداشت؛ به‌خصوص آنکه نیروهایش کمتر از دشمن بود. نیروهای مردمی هم بدون پشتیبانی ارتش و وجود توپخانه و هیبت تانک‌های ارتش در پشت، هیچ‌کاری نمی‌توانستند انجام بدهند و بی‌نتیجه متلاشی می‌شدند. این وحدت بین ارتش و مردم، کارآیی هریک را چندین برابر می‌کرد و تجربه‌ای جدید را در جنگ‌های کلاسیک و چریکی، به‌دنیا ارائه می‌کرد.24»

همدلی ایجادشده در بین نیروهای ایران نیز ناشی از حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی که در آن زمان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و همچنین حضور دلیرمردانی مانند دکتر چمران و امیر سرلشکر فلاحی بود که در خط مقدم جنگ به‌هدایت و فرماندهی نیروها می‌پرداختند. حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای مدظله‌العالی از روز پنجم جنگ در جبهه حضوری مستمر داشته و در سوسنگرد، در کنار فرماندهان عملیاتی بودند، ایشان از نزدیک اوضاع را زیر نظر داشتند و اطلاعات را همان محل دریافت و مورد ارزیابی قرار می‌دادند. ایشان با برآورد دقیق از جبهه دشمن و نقشه ارتش بعثی برای تصرف اهواز و مناسب دانستن فرصت تهاجم به‌متجاوزان و عقب‌راندن آنان از شهر سوسنگرد، با مشاهده کوتاهی و حمایت نکردن «بنی‌صدر» از عملیات طراحی شده، با گزارش وضعیت شهر و جبهه سوسنگرد در شبانگاه 25 آبان 1359 به محضر حضرت امام خمینی (ره)، دستور آن بزرگوار مبنی بر اینکه «بایستی تا فردا سوسنگرد آزاد شود» را دریافت و با تلاش شهید چمران، شهید فلاحی و حضور بی‌دریغ رزمندگان ارتشی، سپاهی و مردمی، در فردای آن روز، یعنی 26 آبان، سوسنگرد آزاد شد.

از طرفی باید توجه داشت که در مقابل نیروهای همدل و با همت ایرانی، ارتشی مجهز که روز‌به‌روز بر تجهیزاتش می‌افزودند و با تجربه‌ترین کارشناسان نظامی دنیا، به آن مشاوره می‌دادند، قرار داشت. در یکی از گزارش‌های وزارت دفاع بغداد به دفتر ریاست جمهوری (صدام) که اصل آن اکنون در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ایران موجود است،25 چگونگی همکاری مشتاقانه کارشناسان فرانسوی و آمریکایی با عراقی‌ها، جهت شکست رزمندگان ایرانی آمده است. آنها پس از ساعت‌ها بررسی، نظر کارشناسی ارائه می‌کنند که عراق چگونه سوسنگرد و آبادان را بگیرد و بر مشکل آب‌های رها شده در دشت‌های جبهه اهواز و سوسنگرد غلبه کند.

دفاع مقدس،عملیات سوسنگرد حرکتی بزرگ در جهت صیانت از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن بود. این پیروزی بزرگ نتیجه قطعی یک همکاری و هماهنگی نزدیک بین نیروهای ارتشی و مردمی (سپاه و نیروهای چریک) بود، چرا که هیچ یک از این نیروها به تنهایی قادر نبودند که چنین موفقیتی را رقم بزنند.

ارتش بدون نیروهای مردمی و نیروهای مردمی نیز بدون پشتیبانی ارتش  و وجود توپخانه و هیبت تانک‌های ارتش در جبهه، هیچ کاری نمی‌توانستند انجام دهند و بدون نتیجه متلاشی می‌شدند. این وحدت بین ارتش و مردم، کارایی هر یک را چندین برابر می‌کرد  و تجربه‌ای جدید را در جنگ‌های کلاسیک و چریکی به دنیا ارائه می‌داد.

نقش راهبردی حضرت آیت الله خامنه‌ای در هدایت رزمندگان اسلام  که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره)در شورای عالی دفاع بودند در به ثمر رساندن دستور تاریخی بنیانگذارجمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه «سوسنگرد تا فردا باید آزاد شود»، نقشی انکارناپذیر و  اثرگذار بود، به گونه‌ای که وقتی با کارشکنی‌های "بنی صدر" مواجه می‌شوند با درایت و هوشیاری، رزمندگان اسلام را هدایت کرده و موجبات آزادسازی سوسنگرد را فراهم می‌آورند که این عملیات،  کلیدی برای فتوحات بعدی رزمندگان اسلام در جنگ شده و باعث نجات خوزستان و اهواز و پیروزی در دیگر عملیات‌ها می‌شود.

موقعیت منطقه

شهرستان مرزی دشت آزادگان شامل بخش‌های هویزه و بستان با مرکزیت شهر سوسنگرد بوده است. این شهرستان در ۵۵کیلومتری غرب اهواز واقع و تا بُستان ۳۰کیلومتر و تا مرز چزابه 55 کیلومتر است. رودخانه کرخه از شمال آن گذشته و شعبه‌ای از کرخه به نام "رودخانه نیسان" از درون شهر عبور کرده و شهر را به دو قسمت تقسیم می‌کند.

جمعیت دشت آزادگان بر پایه سرشماری سال ۱۳۵۵تعداد ۱۴۰۰۰نفر بود. مردم این شهر عرب زبان و شیعه مذهب بوده و شغل عمده مردم آن کشاورزی است.

با پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم بعث عراق کوشید با فعال کردن دستگاه تبلیغاتی و القای افکار "پان عربیسم" و فرستادن پول و سلاح و همچنین انجام عملیات‌های مین گذاری و انفجار پل‌ها و مراکز شهری و با استفاده از نارسایی‌های موجود در منطقه، وضعیت نامطلوب امنیتی و سیاسی برای نظام اسلامی‌مان ایجاد کند که با درایت و مقاومت مردم ولایت‌مدار و انقلابی منطقه دشت آزادگان ناکام ماند.

محور چزابه ـ بستان ـ سوسنگرد ـ حمیدیه به اهواز از مهم‌ترین محورهای تجاوز دشمن بعثی برای تصرف اهواز و سپس اشغال خوزستان بود و برای همین، صدام به لشکر قدرتمند ۹زرهی عراق مأموریت اشغال سوسنگرد و تصرف اهواز را (به همراه لشکر پنج عراق از محور طلائیه ـ پادگان حمید) واگذار کرد.

با نگاهی به هدف‌گذاری عراق، گویا از مهم‌ترین اهداف عراق در جنگ، اشغال خوزستان و در اشغال خوزستان نیز مهم‌ترین عراق اشغال اهواز بوده است؛ بنابراین، تلاش عراق در جبهه میانی (مناطق بستان و سوسنگرد) مهم‌ترین و اصلی‌ترین تلاش است که در صورت موفقیـت، برای تحقـق همه اهداف خود تا حد بسیاری امیـدوار و اگر شکست می‌خورد در تحقق کل هدف ناکام و ناامید می‌شد.

عملیات سوسنگرد از جمله عملیات‌های مهم ایران در جریان جنگ با عراق بود. این عملیات در محور سوسنگرد به صورت نیمه گسترده در تاریخ 1359.08.26به فرماندهی مشترک انجام شد.

این عملیات قرار بود با مشارکت پاسداران و تیپ ۲لشکر ۹۲زرهی خوزستان و نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظم انجام شود. کلیه هماهنگی‌ها برای انجام عملیات و نجات مدافعان توسط حضرت آیت الله خامنه‌ای و شهید چمران انجام گرفته بود و قرار بود فردا صبح نیروی اصلی عملیات که همان تیپ ۲زرهی ۹۲بود حمله خود را به سوسنگرد آغاز کنند که شب ساعت حدود ۱۲شب فرمانده لشکر ۹۲زرهی امیر سرتیپ "غلامرضا قاسمی نو" در تماس تلفنی با حضرت آیت الله خامنه‌ای اظهار داشت که فرمانده نیروی زمینی ارتش تیمسار "ظهیرنژاد" گفته که تیپ ۲نباید در عملیات شرکت کند و چون احتمال انهدام تیپ وجود دارد به دستور بنی صدر از شرکت در این عملیات خودداری کند.

 با این دستور عملاً عملیات لغو می‌شد و سوسنگرد نیز سقوط می‌کرد و تمام مدافعان به شهادت می‌رسیدند. بلافاصله حضرت آقا در تماس تلفنی این مسئله را با حضرت امام در میان می‌گذارند و امام هم می‌فرمایند تیپ باید شرکت کند و نیازی به اجازه بنی صدر نیست؛ حضرت آقا هم فوراً نامه‌ای به فرماندهی لشکر ۲زرهی می‌نویسند که تیپ باید در عملیات شرکت کند و هرکس از این دستور سرپیچی کند مسئول است.

مقام معظم رهبری(مدظله): نامه آزادی سوسنگرد را قرص و محکم نوشتم

«شب عملیات جزو شب‌های خاطره‌انگیز من است. شب عجیبی بود. من بودم با چمران و سرهنگ سلیمی و جوان دیگری به نام اکبر که از محافظان شهید چمران بود. یک پسر شجاع، خوش روحیه، متدین و جوان برازنده‌ای که فردای همان روز کنار چمران شهید شد. تا ساعت ۱۲ ـ ۱۱ صحبت‌ها را کردیم و بعد رفتیم بخوابیم و آماده شویم برای حرکت. تازه خوابم برده بود که چمران آمد پشت در اتاق و محکم در می‌زد که فلانی بلند شو!

 گفتم: چه شده؟

گفت: طرح به هم خورد. از دزفول خبر دادند که تیپ ۲ لشکر ۹۲ را نیاز داریم و نمی‌توانیم بدهیم.

یعنی نیروی حمله‌ور اصلی! من خیلی برآشفته شدم که چرا این کار را می‌کنند. این به جز اذیت‌کردن و ضربه‌زدن کار دیگری نیست. تلفن کردم به فرمانده نیروهای دزفول. تیمسار ظهیرنژاد آنجا بود.

گفتم: چرا این دستور را دادید؟

 گفت: دستور آقای بنی‌صدر است و علت هم این است که این تیپ را برای کار دیگری به اهواز آوردیم و اگر بیاید آنجا منهدم می‌شود. این تیپ خوبی است و ما از ترس انهدام آن نمی‌خواهیم آن را وارد عملیات کنیم. مگر به امر. "مگر به امر" یعنی اینکه دستور ویژه‌ای از طرف فرماندهی بیاید که برو. من گفتم این نمی‌شود. اول اینکه چرا منهدم شود، کما اینکه فردا لشکر آمد و منهدم نشد. بعد هم اینکه چه کاری مهم‌تر از سوسنگرد؟ و اگر این تیپ نیاید یعنی تعطیل شدن این عملیات و باید بیاید. قرص و محکم گفتم شما به آقای بنی‌صدر هم بگویید که باید بیاید و دستور را لغو کنید. مرحوم چمران اصرار داشت با خود بنی‌صدر صحبت شود. راستش من اِبا داشتم از اینکه با بنی‌صدر به مناقشه لفظی بیفتم. چون سرش نمی‌شد و بی‌خودی پشت سر هم چیزی می‌گفت. گفتم شما خودت صحبت کن! چمران تماس گرفت و عین همین صحبت‌ها که باید تیپ ۲ لشکر ۹۲ بیاید را به بنی صدر گفت. بنی‌صدر هم قولکی داد، قول داد که دستور دهد تیپ بیاید.».

 

 امام دستور دادند تا فردا سوسنگرد آزاد شود

«چیزی که خیلی به کمک ما آمد پیغام مرحوم اشراقی بود. سر شب مرحوم "اشراقی" داماد امام، از تهران با من تماس گرفت و خبرها را پرسید. من گفتم قرار بر این است که عملیات انجام شود و ظاهراً من اظهار تردید کرده بودم که دغدغه دارم و ممکن است عملیات انجام نشود، مگر اینکه امام دستور دهد. ایشان رفت با امام تماس گرفت، پیغام داد امام دستور دادند تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود و "تیمسار فلاحی" هم باید مباشر عملیات باشد. من این را نگفته بودم چون دیروقت بود. شاید هم فکر می‌کردم که صبح بگویم. وقتی که این مسئله پیش آمد گفتم حالا وقتش است که این پیغام را بدهم. نشستم دو نامه نوشتم. یکی ساعت یک و نیم بعد از نصف شب و یکی ساعت ۲.».

 

ماجرای نامه رهبر معظم انقلاب به فرماندهان ارتش

«ساعت یک و نیم به "سرهنگ قاسمی"، فرمانده لشکر ۹۲ نوشتم که داماد حضرت امام، از قول امام، پیغام دادند که فردا باید حصر سوسنگرد شکسته شود و اگر تیپ 2 نباشد این کار انجام نمی‌شود. به "تیمسار ظهیرنژاد" گفتم و ایشان هم قول داده که با بنی صدر صحبت کند، تیپ بیاید و شما هم آماده باشید که تیپ را به کار بگیرید. مبادا به خاطر پیغامی که سر شب آمده، تیپ را از دور خارج کنید. نامه را دادم به دست یکی از برادرها و گفتم این نامه را می‌بری و اگر سرهنگ قاسمی خواب هم بود از خواب بیدارش می‌کنی و نامه را به دستش می‌دهی.

یک نامه هم ساعت ۲ برای "سرتیپ فلاحی" با همین مضمون نوشتم با این اضافه که امام گفتند سرتیپ فلاحی هم باید در جریان عملیات باشند و نظارت کنند. این ماجرا را هم نوشتم که می‌خواستند تیپ را از ما بگیرند و گفتیم که باید تیپ باشد و شما مسئول هستید که این را بگیرید و کار کنید. هر دو نامه را به شهید چمران دادم و گفتم شما هم بنویس که نظر هردویمان باشد.

شهید چمران نیز در زیر نامه متنی را اضافه می‌کند با این مضمون که اگر تیپ فردا عمل نکند ۵۰۰ نفر از مدافعان فردا به شهادت می‌رسند و اگر من زنده باشم با مسئول متخلف برخورد خواهم کرد (منظور بنی صدر می‌باشد).

شرح شهید چمران را که دیدم گفتم هر کس بخواند دلش می‌سوزد. ساعت ۲ هم نامه دوم را برای سرتیپ فلاحی فرستادم. خیالم راحت بود که کار انجام می‌شود، اما باز هم دغدغه داشتیم. بارها شده بود که کار تا لحظات آخر رسیده بود و به دلیلی تعطیل شده بود. صبح زود که از خواب برای نماز بلند شدم، دیدم اوضاع خوب است. ساعت ۵ صبح تیپ ۲ از خط عبور کرده بود. همان زمان که نامه را دریافت کردند، مشغول شدند و بعد از دریافت نامه حرکت کرده بودند. چنانچه بنا بر این بود که "به امر" کار کنند، تا آن آقا از خواب بلند شود به او بگویند و "به امری" منتهی شود، دستور ساعت ۹ صادر می‌شد و ساعت ۱۱ عملیات ناموفقی انجام می‌شد که قطعاً شکست می‌خوردیم.

 چمران هم بلند شد و رفت. من هم چند ملاقات داشتم که انجام دادم و رفتم به طرف جبهه و عملیات. البته وقتی رفتم دیدم "شهید فلاحی" هم رفته است. صبح زود هم چمران و فلاحی رفته و هم آقای غرضی رفته بودند و این‌ها در خطوط مقدم و صحنه درگیری حضور داشتند. ما که رفتیم، جنگ دور گرفته بود و نیروهای ما پیش رفته بودند و حدود ساعت ۱۰:۳۰ بود که ظهیرنژاد هم آمدند و رفتند جلو. ما می‌رفتیم و در واحدهای عقبه و درگیر پیاده می‌شدیم و با آن‌ها صحبت می‌کردیم. احوالشان را می‌پرسیدیم، خبر می‌گرفتیم. دائماً می‌گفتند که خبرها خوب است و پیش‌بینی می‌شد ساعت ۲:۳۰ ما وارد سوسنگرد شویم. حدود ساعت یک به اهواز برگشتم و می‌خواستم بیایم تهران، اهواز که رسیدم خبر دادند که چمران مجروح شده و خیلی نگران شدم چمران را آوردند.

قضیه از این قرار بود که چمران و دو محافظش مشغول جنگیدن بودند که تنها می‌مانند و عراقی‌ها آن‌ها را به رگبار می‌بندند. چمران بعداً گفت که من آن روز مثل ماهی می‌غلتیدم که رگبارها به من نخورد. آدمی قوی بود، در جنگ انفرادی قوی بود. یکی از محافظان جای امنی پیدا کرده بود که رگبارها به او نخورد، اما اکبر جایی پیدا نکرده بود و شهید شده بود. پای چمران هم زخمی شده بود.

 یک کامیون عراقی از آنجا رد می‌شود و چمران هم می‌بیند که چیز خوبی است و کامیون را به رگبار می‌بندد. شوفر عراقی تیر می‌خورد و چمران به کمک محافظش وارد کامیون می‌شود و می‌افتد عقب کامیون. چمران مجروح را با یک کامیون عراقی از جنگ می‌آورند اهواز. ساعت ۲ بود که رفتم بیمارستان دیدم که حالش خوب است، اما جراحت رانش نسبتاً کاری است و ۴۰ ـ ۳۰ روزی هم او را انداخت. او را از اتاق عمل بیرون آوردند و تمام سفارشش این بود که نگذارید حمله از دور بیفتد و هی به من و "سرهنگ سلیمی" التماس می‌کرد که نگذارید حمله از دور بیفتد. همین‌طور هم بود و ساعت ۲:۳۰ بچه‌ها پیروز و مظفر وارد سوسنگرد شدند.

از آن طرف فرماندهی متعهد لشگر ۲ هم که علاقه خاصی به رهبر معظم انقلاب داشتند تیپ را در حالت آماده باش قرار می‌دهند و فردا صبح عملیات به فرماندهی شهید چمران و امیر قاسمی نو در مورخه 1359/08/26 آغاز می‌شود و با حمایت چند فروند بالگرد توپ دار کبری محاصره سوسنگرد شکسته می‌شود.

این عملیات با فرماندهی مستقیم حضرت آقا و شهید چمران با موفقیت به پایان می‌رسد و سوسنگرد برای همیشه آزاد می‌گردد مناطق مرزی بستان و چزابه در اشغال دشمن باقی می‌ماند تا این که "عملیات طریق القدس" در نیمه شب دی ماه سال ۶۰ به فرماندهی شهید سپهبد "علی صیاد شیرازی" به اجرا درآمد و ۶۵۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های جمهوری اسلامی ایران و مناطق بستان و چزابه آزاد گردید و برای اولین بار نیرو های جمهوری اسلامی ایران به مرزهای بین المللی رسیدند.».


خلبانان شهید نیروی هوایی در عملیات آزادسازی سوسنگرد

 در عملیات آزادسازی سوسنگرد در ۲۶ آبان ماه سال ۱۳۵۹ که به شکست حصر سوسنگرد منجر شد، ۲۴ خلبان نیروی هوایی شرکت داشتند که از این تعداد «هوشنگ کیان آرا»، «سید محمدتقی حسینی»، «محمد کام بخش ضیایی»، «نعمت‌الله اکبری سامانی»، «یونس خوش‌بین» و «ابراهیم امیدبخش» به شهادت رسیدند.

هم‌چنین «استوار دوم شهید حسین سلمان زاده»، «گروهبان یکم شهید ابراهیم قهوه‌چی‌زاده»، «استوار دوم شهید غلامعلی حلاج قدوی»، «سروان فنی شهید عبدالله عیسی‌پور»، «ستوان دو شهید سیدعلی اکبر حیدری» نیز از دیگر شهدای نیروی هوایی در جریان عملیات آزادسازی سوسنگرد می‌باشند.

لیست خلبانان هواپیمای F5 شرکت‌کننده در عملیات آزادسازی سوسنگرد به شرح زیر اعلام گردید: «داود صادقی»، «محمود نعیمی»، «شیرافکن همتی»، «جلال آرام»، «پرویز نصری»، «بهنام غنامیان»، «احمد مهرنیا»، «سید اسماعیل موسوی»، «سیاوش مشیری» «حبیب‌الله بقایی»، «داوود سلمان»، «قاسم محمدامینی»، «ایرج عصاره»، «اکبر توانگریان».

همچنین خلبانان «محمد مسبوق»، «رضا رمضانی»، «فضل‌الله جاویدنیا» و «داوود عسگری» با هواپیمای F14 در جریان عملیات آزادسازی سوسنگرد شرکت داشتند.

هدف عملیات: نجات سوسنگرد از خطر سقوط حتمی

توضیحات: بعد از شکست نخستین تلاش دشمن در اوایل مهرماه جهت اشغال سوسنگرد، بعد از سقوط خرمشهر در اواسط آبان، دشمن یک بار دیگر برای تصرف شهر اقدام و آن را محاصره نمود. در شرایطی که مدافعان شهر آخرین مقاومت‌ها را انجام می‌دادند، ۲ گردان زرهی از ارتش با همراهی نیروهای سپاه، بسیج و ستاد جنگ‌های نامنظم دکتر چمران، در امتداد جاده سوسنگرد- حمیدیه دست به حمله زده و ضمن شکستن خط محاصره، عراقی‌ها را از داخل شهر عقب راندند.

 

دل نوشته شهید دکتر چمران در عملیات سوسنگرد:

احساس می‌کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین (ع) می‌جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‌بردم. احساس می‌کردم که حسین (ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است...

شب تاسوعا بود و تصور عاشورا؛ و لشکریان یزید که مرا محاصره کرده بودند و دیوار آهنین تانک‌ها اطراف مرا سد کرده و آتشبار شدید آن‌ها مرا می‌کوبید و هجوم که مرا قطعه قطعه کنند و به خاک بیندازند...

و من تصمیم گرفته بودم که پیروزی حتمی ایمان را بر آهن به ثبوت برسانم، و برتری قاطع خون را بر آتش نشان دهم، و برّندگی اسلحه شهادت را در میان سیل دشمنان بنمایانم، و ذلت و زبونی صدها کماندوی صدام یزیدی را عملاً ثابت کنم.

احساس می‌کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین (ع) می‌جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‌بردم.

احساس می‌کردم که حسین (ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است، حرکات مرا می‌بیند، سرعت عمل مرا تمجید می‌کند، فداکاری مرا می‌ستاید، و از زخم‌های خونین بدنم آگاهی دارد؛ و به راستی که زخم و درد در راه او و خدای او چقدر لذت‌بخش است.

با پای مجروح خود راز و نیاز می‌کردم: ای پای عزیزم، ای آنکه همه عمر وزن مرا تحمل کرده‌ای، و مرا از کوه‌ها و بیابان‌ها و راه‌های دور گذرانده‌ای، ای پای چابک و توانا، که در همه مسابقات مرا پیروز کرده‌ای، اکنون که ساعت آخر حیات من است از تو می‌خواهم که با جراحت و درد مدارا کنی، مثل همیشه چابک و توانا باشی، و مرا در صحنه نبرد ذلیل و خوار نکنی...و براستی که پای من، مرا لنگ نگذاشت، و هرچه خواستم و اراده کردم به سهولت انجام داد.

به خون نیز نهیب زدم: آرام باش، این چنین به خارج جاری مشو، من اکنون با تو کار دارم و می‌خواهم که به وظیفه‌ای درست عمل کنی . . .

رگبار گلوله از چپ و راست همچنان می‌بارید

گزارش خطا
نظرشما
captcha